پیامبراسلام(ص):از نفرين مظلوم بپرهيز زيرا وي به دعا حق خويش رااز خداميخواهد و خدا حق را از حق دار دريغ نمي دارد.نهج الفصاحه ص 161،ح 35)

دفتر آیت الله احدی

دفتر آیت الله احدی

دفتر آیت الله احدی | مرکز تحقیقاتی آموزشی جوادالائمه علیه السلام

امروز: سه شنبه, 30 مرداد 1397

در تنگنای زندگی

خداوند می فرماید: «وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا ﴿۲﴾وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ »[۱] ( هر کس پارسائی پیشه کند خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند و او را از جائی که گمان ندارد روزی می دهد. ) داستان زیرا این آیه را بیشتر توضیح می دهد:
مردی از اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در تنگنای زندگی قرار گرفت. وی که دارای شغل مناسبی نبود. و بسیاری اوقات از بیکاری رنج می برد، خانه نشین شد. روزی همسرش به وی گفت: ای کاش به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله می رفتی و از او درخواست کمک  می نمودی! مرد با پیشنهاد همسرش به حضور رسول الله صلی الله علیه و آله رفت. هنگامی که چشم حضرت به او افتاد، فرمود: « من سألنا اعطیناه و من استغنی اغناه الله » هر کس از ما کمک بخواند، ما به او یاری می کنیم ولی اگر نیازی بورزد دو دست حاجت پیش مخلوق دراز نکند، خداوند او را بی نیاز می کند. او پیش خود فکر کرد که مقصود پیامبر، من هستم و بدون این که سخنی بگوید، به خانه برگشت و ماجرا را برای همسرش بازگو کرد زن گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله هم بشر است و از حال تو خبر ندارد. او را به وضع زندگی نکبت بار و پرمشقت خود آگاه کن!
مرد ناچار برای بار دوّم به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله رفت اما قبل از این که حرفی بزند، پیامبر صلی الله علیه و آله همان سخن قبلی را تکرار کرد. باز هم بدون اظهار حاجت، به خانه برگشت ولی چون خود را همچنان در چنگال فقر و بیکاری، ضعیف و ناتوان می دید، برای سوّمین بار با همان نیت به مجلس رسول اکرم صلی الله علیه و آله رفت.

 

باز هم لب های پیامبر صلی الله علیه و آله به حرکت در آمد و همان جمله را تکرار کرد. این بار اطمینان بیشتری در قلب خود احساس نمود، حس کرد که کلید مشکل خویش را در همین جمله یافته است. وقتی که خارج شد، با قدم های مطمئن تری راه می رفت، با خود فکر می کرد که دیگر به دنبال کمک خواستن از بندگان نخواهم رفت. به خدا تکیه می کنم و از نیرو و استعدادی که در وجودم به ودیعت نهاده شده است، بهره می گیریم و از او می خواهم که مرا در کارهایم موفق گردانیده و از دیگران بی نیاز سازد. با این نیت، تیشه ای عاریه گرفت و به جانب صحرا رفت آن روز مقداری هیزم جمع کرد و فروخت و لذت حاصل دست رنج خویش را چشید. روزهای دیگر به این کار ادامه داد تا به تدریج توانست از حاصل درآمد خویش، ابزار کار را فراهم نماید. بازهم به کار خود ادامه داد تا صاحب سرمایه و شتر و غلامانی شد. وی در اثر تلاش و کوشش شبانه روزی، یکی از افراد ثروتمند گردید. روزی به محضر پیامبر آمده و وضعیت خود را به آن حضرت گزارش داد که چگونه در آن روز فلاکت بار به محضر آن بزرگوار آمده بود و چگونه سخن پیامبر صلی الله علیه و آله وی را به تحرک و کار واداشت.

پیامبر فرمود: من که به تو گفتم، هرکس از ما کمکی بخواهد، ما به او کمک می کنیم ولی اگر بی نیازی بورزد،

خدایش او را کمک خواهد نمود.[۲]

۱- سوره طلاق، آیه ۲و۳

۲- اصول کافی، باب القناعة، حدیث۷، داستان راستان، شهید مطهری، ص۲۹و۲۸

تماس سریع

تصاویر

93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15