پیامبراسلام(ص):محبوبترين كارها در پيش خدا كاريست كه دوام آن بيشتر است،اگر چه اندك باشد.(نهج الفصاحه ص 167 ، ح 73)

دفتر آیت الله احدی

دفتر آیت الله احدی

دفتر آیت الله احدی | مرکز تحقیقاتی آموزشی جوادالائمه علیه السلام

امروز: جمعه, 29 دی 1396

روز غدیرخم،عید امامت و ولایت

    غدیر خم عید امامت و ولایت
 
خلافت از نظر دانشمندان شیعه، یک منصب الهى است که از جانب خداوند به بافضیلت ترین و داناترین امت داده مى شود. امام، به عنوان برقرار کننده حکومت و زمامدارى، مبین و بازگو کننده آئین اسلام است که پیامبر خدا، بر اثر نبودن فرصت و یا نامساعد بودن شرایط، موفق به بیان آنها نشده و بیان آن را به عهده اوصیاى خود نهاده است، اما خلافت از نظر دانشمندان اهل تسنن، یک منصب عرفى و عادى است و هدف از این مقام، جز حفظ کیان و شئون مادى مسلمانان چیزى نیست و خلیفه وقت براى اداره امور اقتصادى، سیاسى و قضایى از طریق مراجعه به افکار عمومى انتخاب مى شود.



در دیدگاه شیعه امام شرایطى دارد:
 ۱- باید معصوم باشد. ۲-داناترین فرد نسبت به شریعت باشد. ۳- امامت، یک مقام انتصابى است نه انتخابى1.

شیعه دوازده امامى، بر آن است که پس از رسول خدا (ص) رهبرى جهان اسلام، با امیر مؤمنان على (ع) و آنگاه با یازده فرزند پاکش است. 2

پیامبر (ص) رهبر جامعه جهانى اسلام

پیامبر گرامى که رهبر جامعه جهانى اسلام بود، بر همین روال عمل مى فرمود: هرجا که براى نخستین بار، فروغ اسلام مى تابید، هرچند هم کوچک، آن گرامى، حاکمى شایسته بر آن مى گماشت تا زمام امور را به دست گیرد. براى لشکرهایى که به جهاد اعزام مى کرد، فرمانده سپاه معین مى فرمود و گاه چند نفر را به ترتیب معاون آن فرمانده قرار مى داد تا اگر یکى کشته شود، سپاه بى سرپرست نماند. همچنین کسانى را مى شناسیم که آن گرامى به هنگام مسافرت از مدینه آنان را به عنوان جانشین و نماینده خویش مى گمارد تا مدینه در غیبت آن بزرگ، بى زمامدار نماند. کدامین سوى از این احتمال ها که مى شماریم با خرد راست مى آید؟ آیا پیامبر (ص) براى جامعه مسلمین، پس از خویش، اهمیتى قائل نبود؟ و یا لایق ترین جانشین را نمى شناخت؟ شیعه امامیه با توجه به این حقایق، به پى جویى در متون و مدرک هاى نخستین و اصلى اسلام مى پردازد و در این پى جویى، به منابع سرشار بر مى خورد و سرانجام به این نتیجه مى رسد که از پیامبر (ص)، فرمان هاى روشن در زمینه تعیین جانشین رسیده و به جاى مانده است. چنان که آیه ولایت، حدیث، غدیر، حدیث سفینه، حدیث ثقلین، حدیث منزلت، حدیث دعوت عشیره و دیگر چیزهایى که در کتاب بزرگ به گستردگى به محک و بحث و تحقیق گذاشته شده است.

سرگذشت غدیر

پیامبر (ص)، در سال دهم هجرت، مدینه را به قصد مکه براى انجام مراسم حج ترک کرد. این حج، در آخرین سال عمر پیامبر(ص) انجام شد و به همین جهت در تاریخ، آن را حجة الوداع مى گویند. همراهان پیامبر را که به شوق همسفرى با آن حضرت و دیدن و فراگرفتن حجى درست، به رکابش شتافته بودند تا ۱۲۰ هزار نفر نوشته اند. در این سفر پیامبر (ص) سخنان مهمى ایراد کردند و در آن مردم را به تقوا و رعایت حقوق یکدیگر سفارش دادند. در بازگشت به مدینه فرشته وحى نازل شد و مأموریتى خطیر به دوش پیامبر(ص) گذاشت، آیه اى چنین نازل شد:
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس ان الله لایهدى القوم الکافرین»3
« اى رسول، آنچه که از جانب پروردگارت به سوى تو فرود آمده، به مردم برسان و اگر نرسانى رسالت خود را انجام نداده اى و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مى کند.»
 پیامبر دستور داد کاروان توقف کند، کاروان در نقطه اى به نام غدیر خم توقف کرد، حضرت دستور داد آنها که جلوتر رفته اند، برگردند و آنها که پشت سر هستند، خود را برسانند. فرمان توقف هنگامى صادر شد که هوا به شدت گرم بود، به طورى که مردم قسمتى از رداى خود را بر سر و قسمتى را زیر پا افکنده بودند و بدین طریق خود را از اشعه سوزان خورشید در امان نگه مى داشتند. جایگاه بلندى از جهاز شتران ترتیب دادند و پیامبر (ص) بر بالاى آن رفت و با صداى رسا خطبه اى به شرح زیر ایراد کردند؛ «حمد و سپاس از آن خداست. از او کمک مى جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکل مى کنیم. از بدى هاى خود و اعمال ناشایست خویش به او پناه مى بریم. خدایى که جز او هادى و راهنمایى نیست، هر کس را که هدایت کرد، گمراه کننده اى براى او نیست. گواهى مى دهیم که جز او خدایى نیست و محمد بنده خدا و فرستاده اوست و پس از ستایش خداوند، چنین ادامه مى دهد: من و شما، هر دو، مسئولیم، چه مى گویید؟ در این موقع صداى جمعیت به تصدیق بلند شد و گفتند ما گواهى مى دهیم که تو رسالت خود را انجام دادى، و کوشش کردى خدا تو را پاداش نیک دهد. پیامبر فرمود: «آیا گواهى نمى دهید که معبودى جز خدا نیست و محمد بنده خدا و پیامبر اوست. بهشت و دوزخ و مرگ حق است و روز رستاخیز فرا خواهد رسید و خداوند افرادى را که در دل خاک مدفون شده اند، زنده خواهد کرد؟»
پیامبر(ص) فرمودند: من در میان شما دوچیز گرانبها و سنگین به یادگار مى گذارم، چگونه با آنها معامله خواهید کرد؟ یک نفر از بین جمعیت پرسید: «مقصودت از این دو چیز گرانبها چیست؟» پیامبر (ص) فرمود: یکى کتاب خدا که یک طرف آن در دست خدا، و طرف دیگر آن در دست شماست، و دیگرى عترت و اهل بیت من. خداوند به من خبر داده که این دو یادگار، هرگز از هم جدا نخواهند شد.
 هان اى مردم! بر قرآن و عترت من پیشى نگیرید، و در عمل به هر دو، کوتاهى نورزید که هلاک مى شوید. در این لحظه دست على(ع) را گرفت و آنقدر بلند کرد که سفیدى زیر بازوى هر دو براى مردم نمایان گشت. او را به همه مردم معرفى کرد. سپس چنین فرمود: «اى مردم! سزاوار ترین فرد بر مؤمنان از خود آنها کیست؟» یاران پیامبر(ص) پاسخ دادند: خداوند و پیامبر از او بهتر مى دانند. پیامبر(ص ) فرمود: خدا مولاى من و من مولاى مؤمنان هستم و بر خود آنها سزاوارتر مى باشم. سپس با صداى رسا فرمودند: «من کنت مولاه فهذا على مولاه» «هر کس من مولاى او هستم على مولاى اوست» این جمله را سه بار(۲) و4 به قول احمد حنبل یکى از ائمه اربعه اهل سنت، چهار بار تکرار کرد و سپس فرمود: خدایا، هر کس على را دوست بدارد، دوست بدار و هرکس على را دشمن بدارد، دشمن بدار، خدایا یاران على را یارى کن و دشمنان او را خوار و ذلیل نما. پروردگارا على را محور حق قرار بده.5

بررسى و تحلیل تازه اى در آیه تبلیغ

ما اگر از تمامى روایاتى که درباره شأن نزول آیه فوق، و همچنین روایاتى که درباره داستان غدیر آمده است، صرف نظر کنیم و تنها به محتواى خود آیه و آیات بعد از آن نظر دقیق کنیم، مى توانیم از عمق این آیات وظیفه خود را در برابر مسأله خلافت و جانشینى پیامبر اسلام(ص) روشن سازیم. آیه فوق ۳ ویژگى مهم دارد:

۱ - مسأله اى که از نظر اسلام فوق العاده اهمیت داشته است تا آنجا که به پیامبر دستور داده مى شود آن را ابلاغ کند، و اگر ابلاغ نکند رسالت پروردگار را ابلاغ نکرده است، و به تعبیر دیگر چیزى بوده است همسنگ مسأله نبوت که اگر انجام نشود، رسالت پیامبر ناتمام مى ماند! (و ان لم تفعل فما بلغت رسالته)

۲- تعبیرات آیه نشان مى دهد که مسأله مورد نظر آیه، مسأله اى بوده است که بعضى در برابر آن موضعگیرى سختى داشته اند تا آنجا که ممکن بوده است، جان پیامبر(ص) به خاطر آن به خطر بیفتد و لذا خداوند حمایت خاص خود را از پیامبرش در این باره بخصوص اعلام مى دارد و به او مى فرماید: «خداوند تو را از مردم و خطرات احتمالى آنها محفوظ مى دارد»

۳- این مسأله حتماً مربوط به نماز و روزه و حج و جهاد و زکات و امثال آن از ارکان تعلیمات اسلام نبوده است، چرا که آیه در سوره مائده است و مى دانیم سوره مائده آخرین سوره اى است که بر پیامبر اسلام(ص) نازل شد. یعنى در اواخر عمر پربار پیامبر بود که تمام ارکان مهم اسلام تبیین شده است. مجموع این آیات ۳ گانه نشان مى دهد که منظور از آن چیزى جز ابلاغ خلافت و جانشینى پیامبر(ص) نبوده است.

ولایت، اکمال دین

در همان روز که پیامبر(ص) این خطبه را ایراد فرمود، جبرئیل فرود آمد و به پیامبر چنین بشارت داد: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی»
 خداوند امروز آئین خود را تکمیل کرد و نعمت خویش را بر جامعه با ایمان به تمامى ارزانى داشت. در این هنگام صداى تکبیر پیامبر بلند شد و گفت: خدا را سپاسگزارم که آئین خود را تکمیل گردانید و نعمت خود را به پایان رسانید و از رسالت من و ولایت على خشنود گشت. یاران پیامبر(ص) گروه گروه به على(ع)  تبریک گفتند و او را مولاى هر مرد و زن با ایمان مى خواندند.

تفسیر «ولایت و مولى» در حدیث غدیر

حدیث متواتر غدیر را اجمالاً دانستیم و جمله معروف پیامبر که در همه کتاب ها آمده است: (من کنت مولاه فعلى مولاه) حقایق بسیارى را روشن مى سازد. گرچه بسیارى از نویسندگان اهل سنت اصرار دارند که «مولى» را در اینجا به معنى «دوست و یار و یاور» تفسیر کنند، زیرا یکى از معانى معروف «مولى» همین است.

ما هم قبول داریم که یکى از معانى «مولى»، دوست و یار و یاور است، ولى قرائن متعددى در کار است که نشان مى دهد «مولى» در حدیث بالا به معنى مولى و سرپرست و رهبر است، این قرائن به طور فشرده چنین است:

۱-  مسأله دوستى على(ع) با همه مؤمنان، مطالب مخفى و پنهان و پیچیده اى نبود که به این همه تأکید و بیان نیاز داشته باشد و احتیاج به متوقف ساختن آن قافله عظیم در وسط بیابان خشک و سوزان و خطبه خواندن و گرفتن اعتراف هاى پى در پى از جمعیت داشته باشد.

۲ - جمله (الست اولى بکم من انفسکم) «آیا من نسبت به شما از خود شما سزاوارتر و اولى نیستم» که در بسیارى از متون این روایات آمده است، هیچ تناسبى با یک دوستى ساده ندارد، بلکه مى خواهد بگوید، همان اولویت و اختیارى که من نسبت به شما دارم و پیشوا و سرپرست شما هستم، براى على(ع) ثابت است، هر گونه تفسیرى براى این جمله غیر از آنچه گفته شده دور از واقع بینى است.

۳ - تبریک هایى که از سوى این واقعه تاریخى به على(ع) گفتند، مخصوصاً تبریکى که عمر و ابوبکر به او گفتند، نشان مى دهد مسأله چیزى جز نصب خلافت نبوده است که در خور تبریک و تهنیت باشد، زیرا اعلام دوستى که براى همه مسلمانان به طور عموم ثابت است، تبریک ندارد.

در مسند امام (احمد بن حنبل) آمده است که عمر بعد از آن بیانات پیامبر(ص) به على (ع) گفت: «گوارا باد بر تو اى فرزند ابى طالب» صبح کردى و شام کردى در حالى که مولاى هر مرد و زن با ایمان هستى!

۴-  اشعار حسان بن ثابت گواه دیگرى بر این مسأله است.

۵-  مصادرى که این کلام را نقل کرده اند، بسیار متعدد و متنوعند. مهمترین آنها به این قرار است: ترمذى، السنن، ج،۵ ص،۶۳۳ ابن ماجه السنن ج،۱ ص ،۴۵ ابن حنبل، المسند، ج۹ ص،۴۳ طبرانى، المعجم الصغیر، ج،۱ ص،۷۱ ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج ،۴۲ ص،۱۸۸ ذهبى، تاریخ الاسلام، ج،۳ ص ،۶۲۹ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ،۷ ص ،۳۴۱ خوارزمى، المناقب، ص ،۱۵۷ کلینى، الکافى، ج،۱ ص،۲۸۷ شیخ طوسى، تهذیب الحکام، ج ،۳ ص ۱۴۴.

۶ - جمع کردن نزدیک به ۱۲۰ هزار نفر در هواى گرم و در بیابانى بى آب و علف جز امامت و رهبرى مسأله دیگرى نیست.

۷- عمامه گذاردن بر سر امام على(ع) بعد از خطبه العمائم تیجان العرب و با توجه به این که در فرهنگ عرب، عمامه تاج شمرده مى شد و نشان دهنده سیادت و سرورى بوده است، تنها به معناى تثبیت ولایت و امامت على(ع) مى تواند باشد.

پس از این واقعه، مسلمانان روز هجدهم ذى الحجه را روزى که پیامبر(ص) این خطبه را ایراد فرمود و على(ع) را جانشین خود معرفى کرد، عید مى گرفتند و هنوز نیز تشیع این روز را جشن مى گیرد. (بعنوان عید غدیر)

حادثه غدیر و سخنان آن روز از جمله فرازهایى از تاریخ اسلام است که تقریباً تمام سیره نویسان و مورخان در آن اتفاق نظر دارند.

در پایان فرارسیدن این عید سعید و بزرگ غدیرخم، عید امامت و ولایت را به امام زمان(عج)، مسلمانان جهان و بالاخص شیعیان ایران تبریک عرض مى کنیم.

منابع:

1. فروغ ابدیت ، جعفر سبحانی ، ج 2، ص 468
2. منتخب الماثره ، ص 101
3. مائده / 67
4. فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام ، ص 512 ، سبحانی
5. ابن کثیر ، البدایه و النهایه ، ج 5، ص 214


تماس سریع

تصاویر

93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15