پیامبراسلام(ص):از دنيا بپرهيزيد، قسم به آن كس كه جان من در كف اوست كه دنيا ازهاروت و ماروت ساحرتر است(نهج الفصاحه ص 163 ، ح 44 )

دفتر آیت الله احدی

دفتر آیت الله احدی

دفتر آیت الله احدی | مرکز تحقیقاتی آموزشی جوادالائمه علیه السلام

امروز: چهارشنبه, 30 خرداد 1397

عاشورا تجلی گاه عرفان

عاشورا تجلی گاه عرفان
قیام امام حسین(ع) و حادثه کربلا ابعاد مختلفى دارد که هر بعدى مى تواند براى ما درس زندگى، الگو و الهام بخش باشد. ابعاد حماسه، ایثار، جوانمردى، اخلاق، تربیت، سازندگى، معنویت و عرفان، ولایت و رهبرى، وفا به بیعت و... از این جمله است که براى زیباترین ابعاد عاشورا، به بعد معنوى و الهى عاشورا و جلوه هایى که در آن یک شب و روز داشته است، مى پردازیم. تکیه بر جلوه هاى معنوى عاشورا، براى همه انسان ها بویژه نسل جوان - از زاویه آمیختن مبارزه به معنویت و حماسه به عرفان - ضرورتى است که بدون آن، ماهیت قیام عاشورا و چهره پرفروغ شهداى کربلا و سیدالشهدا دچار تحریف مى شود.



۱- اهمیت نماز
از زیباترین نمونه هاى معنوى پیوند با خدا، نماز است. این ارتباط معنوى، حتى در مبارزه و جهاد هم به مجاهد راه خدا روحیه مى بخشد. امام حسین(ع) نیز، از برپاکنندگان و اقامه کنندگان نماز است، چنان که در زیارتنامه هاى او آمده است: «اشهد انک قد اقمت الصلاة و آتیت الزکوة». امام حسین(ع) در مسیر کربلا همراه با سپاه حر نماز جماعت برگزار کرد. در شب عاشورا مهلتى را که از سپاه کوفه درخواست کرد، براى نماز خواندن بود. امام(ع) فرمود: خدا مى داند که به خاطر او نماز و تلاوت کتاب قرآن را دوست دارم. شب عاشورا، امام حسین(ع) و اصحابش به نماز و استغفار و تضرع به درگاه الهى پرداختند.
به نقل از مورخان، زمزمه نماز و نیایش، از خیمه هاى اصحاب، همچون کندوى زنبور عسل به گوش مى رسید: «و لهم دوى کدوى النحل مابین راکع و ساجد و قارى للقرآن» ظهر عاشورا نیز وقت نماز، ابو ثمامه صائدى به مولایش مى گوید: حسین جان! این مردم لحظه به لحظه به تو نزدیک مى شوند، سوگند به خدا، نمى گذارم کشته شوى تا این که کشته شوم، دوست دارم خدا را هنگامى ملاقات کنم که نماز ظهر را خوانده باشم. حسین(ع) سرش را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: نماز را به یاد آوردى، خداوند تو را از نمازگزاران قرار دهد، بله الآن وقت نماز است، از دشمن بخواه دست از جنگ بردارد تا این که نماز بگزاریم. سعید بن عبدالله نیز، در روز عاشورا شهید نماز شد. وى جلو امام حسین(ع) ایستاد تا تیرهایى که از چپ و راست به سمت امام رها مى شد به آن حضرت اصابت نکند. آنقدر تیر بر او خورد که وقتى نماز امام حسین(ع) تمام شد، وى بر زمین افتاد و شهید شد.
«خدایا به تو پناه مى برم که در محضر امام معصوم که خود معناى تام و تمام صلوة است، یادآور نماز باشم.»

۲- توکل
تکیه داشتن بر خدا و امید بستن به نصرت و عنایت او، عامل تقویت روحى در مبارزه و ثبات قدم در میدان جنگ و یکى از نشانه هاى ایمان بالاست. این ویژگى روحى، همان توکل است.
امام حسین(ع)، گرچه به استناد نامه هاى کوفیان مبنى بر بیعت و حمایت به سمت آنان حرکت کرد، ولى توکلش بر خداوند بود. از این رو، وقتى هم خبر سست عهدى شیعیان را در کوفه و شهادت مسلم(ع) را شنید، تصمیمش عوض نشد و براى انجام وظیفه الهى همچنان به راه خود ادامه داد. در برخورد با سپاه حر، ضمن خطبه اى، خطاب به آنان کرد و فرمود: تکیه و توکلم بر اوست، نه بر شما و یا در صبح عاشورا، امام(ع) با دیدن سپاه دشمن، با خداى خود مناجات مى کرد، مى فرمود: خدایا در هر گرفتارى تو تکیه گاه منى و در هر شدت، تو امید منى و در هر چه برایم پیش آید، تو تکیه گاهم و نیرو و ساز و برگ منى. پروردگارا! هر چه که قلب را شکسته و چاره را گسسته و دوست را به ناروایى داشته و نیش دشمن را به همراه، به تو شکایت مى کنم که امید به تو بى نیازى از دل دادن به دیگرى است، پس بگشاى درهاى بسته را و بنماى روزنه هاى امید را که تو را است تمام نعمت ها از آن توست همه خوبى ها و تویى تنها مقصود آرزوها.
این مناجات و دعا و نیایش، گریه و یارى خواستن از خدا همه بیانگر توکل امام(ع) نسبت به خدا است و براى همین توکل بود که نزول آن همه مصیبت و داغ عزیزان، ذره اى از تصمیم و اراده او نمى کاست. هر چه از فرزندان و یارانش شهید مى شدند، چهره مبارک امام حسین(ع) برافروخته تر مى شد، زیرا خود را به قرب و لقاى الهى نزدیک تر مى دید.

۳- اخلاص
انگیزه خالص خدایى، ارزش دهنده به اعمال است و کارهاى ریایى نه ثواب دارد، نه ارزشمند است. یکى از مهمترین عوامل بقا و جاودانگى قیام حسین(ع) اخلاص او و یارانش بوده است. امام(ع) جز رضاى الهى هدف دیگرى نداشتند و جز انجام وظیفه، هیچ عاملى از غرور و ریاست طلبى و ... در انگیزه آنان دخالت نداشت. هنگام خروج از مکه فرمود: هر کس خون خویش را در راه ما نثار مى کند و خود را براى شهادت و دیدار خدا آماده کرده است، با ما حرکت کند و در وصیت نامه اى که به محمدبن حنیفه مرقوم داشت که در آن آمده بود: «انى لم اخرج اشراو لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى...» این چیزى است که حسین بن على به برادرش محمدبن حنیفه وصیت کرده است: به درستى حسین گواهى مى دهد بر این که خروج من بر یزید براى ایجاد فتنه و فساد و یا براى سرگرمى و خودنمایى نیست بلکه خروج من براى اصلاح امور امت جدم رسول خدا(ص) است.
اخلاص امام(ع) در بندگى و اطاعت، حتى در آخرین قطره هاى خون و آخرین لحظه هاى زندگى اش هم تجلى پیدا مى کند. در گودال قتلگاه، با خدایش مناجات مى کرد: بر قضا و حکم تو اى خدا صبرپیشه کنم، خدایى به جز تو نیست اى فریادرس استغاثه کنندگان! پروردگارا براى من غیر تو نیست و معبودى به جز تو ندارم.
چون خداوند وعده فرموده که عمل و کار خالصانه بنده اش را تباه نکند، از این رو عاشورا جاودانه و حسین(ع) محبوب قلب ها شد. آرى نام و یاد کربلاى حسین(ع) همیشه جاوید است.

۴- رضا
مقام «رضا» از والاترین مراتب اخلاص و بندگى نسبت به خداوند است، اگر هدف خدا باشد، اراده قوى شده و فریاد زدن براى او در مقابل دشمن، آسان مى شود و اگر انسان آینده خودش را درخشان ببیند، هرگز تسلیم زور نمى شود. این حالت معنوى، راضى بودن، جز رضاى الهى نخواستن، هم به انسان اطمینان خاطر مى دهد و هم نشانه کمال ایمان و توحید است. وقتى امام حسین(ع) از مکه به سمت کربلا خارج مى شود، خطبه اى مى خواند که میل و علاقه خویش را به شهادت و جهاد در راه خدا بیان مى کند و ضمن این خطبه مى فرماید: رضاى خدا رضاى ما اهل بیت است، بر بلا و آزمایش او صبر مى کنیم و او به ما پاداش صابران را کامل عطا مى کند.
و در وداع آخر روز عاشورا، امام حسین(ع) اهل بیت و خواهر خود را هم به «رضا» به قضاى الهى و تسلیم دربرابر تقدیر پروردگار دعوت فرمود و به فرزندش سکینه فرمود: «بر قضاى الهى صبور باش و زبان به شکایت مگشاى، دنیا فانى است و آخرت پایدار و باقى.»

۵- عرفان و حماسه
اولیاى دین و پیامبر و دودمان او، هم اهل عرفان اند، هم سلاح عرفان و حماسه را با هم دارند و شیران روزاند و زاهدان شب. در سیدالشهدا و یاران او، جمع حالت عرفانى و حماسى را مى توان دید و این هم یکى از درس هاى عاشوراست. اصحاب آن حضرت، چنان دلاور و پرشور و انقلابى بودند که در هر حمله، تعدادى از افراد دشمن را مى کشند و سپاه دشمن از آنان، مى گریختند. گاهى عمر سعد به سپاه خویش دستور مى داد که اصحاب امام را که سلحشورانه در میدان مى جنگیدند، دسته جمعى سنگباران کنند. این ها نشان دهنده بعد حماسى عاشورائیان است. در کنار این ها، ایشان عرفان ناب و مجسم هم بودند.
بهشت خویش را در چند قدمى خویش مى دیدند، شب عاشورا را با ذکر و دعا و تلاوت قرآن کریم و مناجات با پروردگار سپرى مى کردند و در بحبوحه جنگ سخت، نماز را از یاد نمى بردند. حضرت زینب(س)، در طول سفر اسارت، حتى نماز شب را ترک نکرد. امام حسین(ع) بینش ناب عرفانى را به یاران خویش یادآور مى شد. او در شب عاشورا در یکى از گفت وگوهایى که با اصحاب داشت، فرمود: «خداوند منزلگاه هاى والاى بهشتى را به بندگانش در مقابل تحمل شداید مى بخشد. خداوند به من و اهل بیت شهیدم کراماتى عطا کرده که با وجود آنها، تحمل ناگوارى ها برایم آسان مى شود. شما نیز سهمى از این کرامت هاى الهى دارید. بدانید که تلخ و شیرین دنیا خوابى بیش نیست و بیدارى و هوشیارى واقعى در آخرت است. رستگار کسى است که به فوز آخرت برسد و بدبخت کسى است که در آخرت به شقاوت بیفتد در صبح عاشورا نیز در خطبه اى که براى اصحاب خویش خواند، آنان را به تقواى الهى و پرهیز از فریب دنیا فراخواند و این که همه رفتنى اند و انبیا بیش از همه اهل رضا به قضا بوده اند و خدا، دنیا و مردم را براى فنا آفریده است و براى آخرت توشه تقوا برگیرید. در کربلا اصحاب آن حضرت چون مى بینند که بزودى شهید خواهند شد، از خوشحالى در پوست نمى گنجند. حبیب بن مظاهر نزد همراهان خویش مى خندد و شوخى مى کند. یزیدبن حصین به او اعتراض مى کند که الآن چه وقت خنده است؟ حبیب با ایمانى بالا مى گوید: «چه موقعیتى بهتر از حالا براى شادمانى؟ جز این نیست که این طاغیان بر ما بتازند و کشته شده و با حوریان بهشتى هم آغوش شویم.»
چنین گفت وگویى بین بریر و عبدالرحمان انصارى نیز انجام مى شود. این ایمان و عرفان است که اصحاب امام(ع) را در آستانه شهادت، این گونه به شعف و شادى مى کشد. یاران شهادت طلب امام(ع) مرگ را به بازیچه گرفته بودند. این اوج عرفان حماسى و حماسه عرفانى آنان بود، بى باکانه به میدان مى شتافتند و از مرگ استقبال مى کردند. تلفات سپاه عمر سعد که زیاد شد، عمربن حجاج از سران سپاه عمر سعد دید که اگر اوضاع این گونه ادامه یابد همه لشکریان کشته خواهند شد، آنان را از مبارزه تن به تن با یاران امام (ع) منع کرد و خطاب به سپاه کوفه گفت: «اى بى خردان، مى دانید با چه کسانى مى جنگید؟ شما با تک سواران و شهادت طلبانى مى جنگید که مرگ را مى میرانند! هرکس تن به تن با اینان بجنگد، کشته مى شود. اگر اینها را سنگ باران نکنید همه شما را خواهند کشت» عمر سعد هم با تصدیق گفته او سپاه را از جنگ تن به تن با یاران امام (ع) نهى کرد. یاران امام (ع)، از یک سو شجاع و رزمنده بودند و از سوى اهل عبادت، دعا، تجهد و تلاوت، براى نمونه عابس بن ابى شبیب، از رجال برجسته شیعه و مردى دلیر، سخنور، کوشا و شب زنده دار و در نهضت مسلم بن عقیل هم بسیار فعال بود. دلاورى هایش هم در عاشورا مشهور است. او در عاشورا زره از تن درآورد، کلاهخود از سر برداشت و با تیغ بر سپاه دشمن حمله کرد و آنقدر کشت که به دستور عمر سعد او را سنگباران کردند. راهشان پر ره رو باد.

آمین یا رب العالمین.والسلام
نویسنده: جواد سلیمانی آشتیانی

تماس سریع

تصاویر

93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15