پیامبراسلام(ص):محبوبترين كارها در پيش خدا كاريست كه دوام آن بيشتر است،اگر چه اندك باشد.(نهج الفصاحه ص 167 ، ح 73)

دفتر آیت الله احدی

دفتر آیت الله احدی

دفتر آیت الله احدی | مرکز تحقیقاتی آموزشی جوادالائمه علیه السلام

امروز: جمعه, 29 دی 1396

اثبات و ولایت حضرت علی (علیه السلام) در آیات و روایات شیعه و سنی بخش سوم

 2- آیۀ تبلیغ.
 أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيم:‏
يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ: اى پيامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ كن و اگر انجام ندهی، پيامش را نرسانده اى . و خدا تو را از  [ گزند] مردم نگاه مى دارد .
وجه استدلال: آیۀ شریفۀ تبلیغ حکمی را از پیامبرش می خواهد که آنقدر اهمیت دارد که عدم تبلیغ آن مساوی با عدم رسالت است. مطلب، اهمیتش به حدی است که خداوند می فرماید تو را حفظ می کنم.


اكنون اين سؤال پيش مى‏آيد كه با توجه به تاريخ نزول سوره كه مسلما در اواخر عمر پيغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است، چه مطلب مهمى بوده كه خداوند، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)را با اين تاكيد مامور ابلاغ آن مى‏كند.
این مطلب نمی تواند مسائل مربوط به توحيد و شرك و بت‏شكنى باشد چرا كه همان اوایل بعثت اینها مطرح شده بود.احكام و قوانين اسلامى هم، مهمترين آنها تا آن زمان بيان شده بود.
این مطلب مهم با توجه به مساوی بودن با عدم رسالت و همچنین بیم حضرت، نمی تواند مربوط به یهود و نصاری باشد زیرا اوضاع و احوال يهود و نصاراى آن روز طورى نبوده كه از ناحيه آنان خطرى متوجه رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله وسلم)بشود تا مجوز اين باشد كه رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله وسلم)دست از كار تبليغ خود بكشد، و يا براى مدتى آن را به تعويق بيندازد و حاجت به اين بيفتد كه خدا به رسول خود- در صورتى كه پيغام تازه را به آنان برساند- وعده حفظ و حراست از خطر دشمنش را بدهد
از همه اينها گذشته در سالهاى اول بعثت، رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم)مامور شد تكاليف بس خطرناكى را گوشزد بشر آن روز سازد، مثلا مامور شد كفار قريش و آن عرب متعصب را به توحيد خالص و ترك بت‏پرستى دعوت كند، مشركين عرب را كه بسيار خشن‏تر و خونريزتر و خطرناكتر از اهل كتابند به اسلام و توحيد بخواند، اين تهديد و وعده‏اى كه امروز به رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم)مى‏دهد آن روز نداد.
 بنابراين با توجه به اهمیت این مسأله که عدم تبلیغ آن مساوی با عدم رسالت و تمامی احکام است و با توجه به منتفی شدن موارد فوق (توحید و ایمان و شرک و..)و همچنین با توجه به شأن نزول آیه که در کتابهای زیادی از دانشمندان اهل تسنن (و در همه کتب معروف شیعه )اعم از تفسیر و حدیث و تاریخ آمده است که آیه فوق در شان علی(علیه السلام)نازل شده است چیزی جز مسأله خلافت و جانشینی حضرت علی (علیه السلام)نمی تواند باشد.
این روایات را گروه زیادی از صحابه از جمله ابو سعید خدری، زید بن ارقم، جابر بن عبدالله انصاری، ابن عباس، براء بن عازب، حذیفه، ابو هریره، ابن مسعود، و عامر بن لیلی نقل کرده اند، و در روایات آنها آمده است که این آیه در بارۀ علی (علیه السلام)و داستان روز غدیر نازل شده است.
طبق اعتراف بسياري از علما و مفسران بزرگ اهل سنت، اين آيه در زماني نازل شد كه پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم)در حال بازگشت از آخرين حج خود بود كه خداوند به آن حضرت دستور مي‌دهد كه ولايت و امامت امير المؤمنين (عليه السلام)را براي عموم مردم ابلاغ كند. ما عبارت چند تن از علماء و مفسران اهل سنت را در اين باره نقل مي‌كنيم:
فخر رازي مفسر معروف اهل سنت در باره شأن نزول اين آيه  از جمله اقوالی که ذکر میکند این مطلب است، مي‌نويسد: «نزلت الآية في فضل علي بن أبي طالب عليه السلام، و لما نزلت هذه الآية أخذ بيده و قال : « من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه »فلقيه عمر فقال : هنيئا لك يا ابن طالب أصبحت مولاي و مولى كل مؤمن و مؤمنة و هو قول ابن عباس و البراء بن عازب و محمد بن علي: اين آيه در برتري وشان علي(علیه السلام) نازل شده است زيرا پس از نزول آن پيامبر دست علي را گرفت وفرمود: هر کس من رهبر وفرمانده او هستم علي رهبر اوست خدايا دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن دار، عمر بديدار علي(علیه السلام) شتافت وگفت: مبارک باشد بر تو اي علي تو از اين لحظه مولي وفرمانده من وتمام مردان وزنان مومن هستي».  ‏
و سيوطي نيز مي نويسد:
اخرج ابن أبي حاتم وابن مردويه وابن عساكر عن أبي سعيد الخدري قال نزلت هذه الآية يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك على رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم في علي بن أبي طالب .»
همچنین در کتابهای مختلفی از اهل سنت از ابی سعید خدری این روایت را به طرق مختلف نقل کرده اند:
عن أبي سعيد الخدري قال: نزلت هذه الآية - يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك - يوم غدير خم في علي بن أبي طالب رضي الله عنه: ابوسعيدخدري مي گويد: آيه بلاغ درغدير خم بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد که درشأن علي بن ابوطالب (علیهم السلام)است.
جالب این روایت است که به صراحت متعلق تبلیغ را بیان می فرماید:
وأخرج ابن مردويه عن ابن مسعود قال كنا نقرأ على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك ان عليا مولى المؤمنين وان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس: ابن مسعود می گوید ما در زمان رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم)این آیه را این طور قرائت می کردیم: اي رسول آنچه از جانب پروردگارت برتو نازل شده است که علي مولي وسرپرست وپيشواي مومنان است به مردم ابلاغ کن.»
 
حتی آلوسی که نسبت به شیعه تند است نتوانسته است این احادیث را نقل نکند گر چه او این احادیث را به خاطر تعصبش قبول نکرده ولی با توجه به متواتر بودن این احادیث در کتابهای روایی اهل سنت، نتوانسته آنها را نقل نکند و تمامی این روایت در شأن حضرت امیر(علیه السلام)است.
حتی امام احمد بن حنبل در مسند خود روایت غدیر و تبریک عمر به حضرت علی (علیه السلام)را آورده است:
 حدثنا عبد الله حدثني أبي ثنا عفان ثنا حماد بن سلمة أنا علي بن زيد عن عدي بن ثابت عن البراء بن عازب قال كنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم في سفر فنزلنا بغدير خم فنودي فينا الصلاة جامعة وكسح لرسول الله صلى الله عليه وسلم تحت شجرتين فصلى الظهر وأخذ بيد على رضى الله تعالى عنه فقال ألستم تعلمون انى أولى بالمؤمنين من أنفسهم قالوا بلى قال ألستم تعلمون انى أولى بكل مؤمن من نفسه قالوا بلى قال فأخذ بيد على فقال من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه قال فلقيه عمر بعد ذلك فقال له هنيئا يا ابن أبي طالب أصبحت وأمسيت مولى كل مؤمن ومؤمنة: براء بن عازب می گوید در غدیر خم بودیم که نماز ظهر را رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)خواندند و دست حضرت علی (علیه السلام)را گرفتند و فرمودند آیا من نسبت به مومنین از خودشان سزاوارتر نیستم؟ گفتیم بله. پس دست حضرت علی(علیه السلام)را گرفت و فرمود هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست. خدایا دوست بدارهر کس علی را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس که علی را دشمن بدارد. پس عمر، حضرت علی را ملاقات کرد و تبریک گفت.
بنابراین با توجه به  متواتر بودن روایات علمای شیعه واهل سنت جای هیچ شک و تردیدی را برای احدی باقی نمی گذارد که این آیه شریفه در مورد فضیلت و ولایت و جانشینی حضرت علی (علیه السلام)است و حجت بر همگان تمام است.
3- آيۀ مباهله.
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيم‏:
فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ‏ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ: پس هر كه با تو درباره او [عيسى‏] پس از آنكه بر تو [به واسطه وحى، نسبت به احوال وى‏] علم و آگاهى آمد، مجادله و ستيز كند، بگو: بياييد ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت كنيم؛ سپس يكديگر را نفرين نماييم، پس لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.
وجه استدلال به خلافت حضرت علی (علیه السلام)بعد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
مراد از« أَنْفُسَنا» در آیه حضرت امیر(صلوات الله علیه)است و متعین است که مراد از نفس، مساوات با رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم)است. هر کسی که مساوی با نبی خدا باشد او افضل و اولی به تصرف از غیرش است و این همان جانشینی و خلافت و امامت بعد از پیامبر اکرم (صلي الله عليه وآله وسلم)است.   
گروهى از نصاراى نجران در مدينه خدمت پيغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم)آمده و در باره موضوعات متفرقه و خلقت حضرت عيسى (صلي الله عليه وآله وسلم)از آنجناب مطالبى پرسيدند و چون در مباحثه راه مغالطه مى‏پيمودند آيه مباهله نازل شد.رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم)آنها را به مباهله دعوت فرمود و فرادى آنروز نصارا با علماى خود بيرون آمده و اسقف نصارا به آنها گفت اگر محمد (صلي الله عليه وآله وسلم)با نزديكان و اقوامش بيايد مباهله نكنيد (زيرا اگر او بر حق نباشد نزديكانش را در معرض نفرين و بلا نمي آورد) و اگر با اصحاب و مسلمين بيايد مباهله كنيد در آنحال پيغمبر اكرم با على و فاطمه و حسنين (عليهم السلام)حاضر شد اسقف پرسيد اينها كيستند؟گفتند آن جوان پسر عم و داماد اوست و آن زن يگانه دختر مورد علاقه اوست و آن دو كودك هم نواده‏هاى او هستند .اسقف گفت بخدا سوگند من چهره‏هائى مى‏بينم كه اگر از خدا بخواهند كوهها را از جا ميكند خوبست از مباهله خود دارى كنيد و با او مصالحه نمائيد لذا گفتند يا ابا القاسم ما مباهله نميكنيم و حاضر به مصالحه هستيم حضرت نيز پذيرفت.
 منظور از «أَنْفُسَنا» حضرت علی (علیه السلام)است. این مطلب را  علاوه بر روایات شیعه، بسیاری از علما و دانشمندان اهل سنت روایات را نقل کرده اند حتی در معتبرترین کتاب آنها آمده که ما در اینجا به چند مورد بسنده می کنیم.
 در کتاب صحیح مسلم این روایت نقل شده است و ترمذی در سنن می نویسد این حدیث صحیح است. روایت این است: وقتی این آیه نازل شد پیامبر (صلي الله عليه وآله وسلم)حسنین و فاطمه و علی را برای مباهله خواند و فرمود اینها اهل بیت من هستند: ندع أبناءنا وأبناءكم دعا رسول الله صلى الله عليه وسلم عليا وفاطمة وحسنا وحسينا فقال اللهم هؤلاء أهلي.
حاکم حسکانی روایتی را نقل می کند که وقتی موقع مباهله فرا رسید پیامبر (صلي الله عليه وآله وسلم)دست حضرت علی (علیه السلام)را گرفت و حضرت فاطمه و حسنین (علیهم السلام)همراهش بودند فرمود: مراد از «أَبْناءَنا وَنِساءَنا وَأَنْفُسَنا » حضرت علی و حسنین و حضرت فاطمه (علیهم السلام) هستند.
بنابراین مراد از نفس طبق این روایت مشخص می شود که کسی جز حضرت علی (علیه السلام)نیست.
 حدثني الحاكم الوالد رحمه الله عن أبي حفص ابن شاهين في تفسيره [ عن ] موسى بن القاسم [ عن ] محمد بن إبراهيم بن هاشم قال : حدثني أبي قال : حدثني أبو عبد الله محمد بن عمر بن واقد الأسلمي عن عتبة بن جبيرة ؟ عن حصين بن عبد الرحمان عن عمرو بن سعد بن معاذ. فقال لهم رسول الله (صلي الله عليه وآله وسلم): ( تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم ونساءنا ونساءكم ) الآية ، فأخذ رسول الله بيد علي ومعه فاطمة وحسن وحسين [ و ] قال : هؤلاء أبناؤنا وأنفسنا ونساؤنا.
همچنین سیوطی می نویسد جابر گفت که منظور از«أَنْفُسَنا» پیامبر و علی (علیم السلام)هستند: أخرج الحاكم و صححه و ابن مردويه و أبو نعيم في الدلائل عن جابر.... نزلت‏ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ‏ الآية قال جابر أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ‏ رسول الله صلى الله عليه و سلم و علي و أَبْناءَنا الحسن و الحسين‏ وَ نِساءَنا فاطمة.

4-آیۀ اولوا الامر.
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيم‏:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً: اى اهل ايمان! از خدا اطاعت كنيد و [نيز] از پيامبر و صاحبان امر خودتان [كه امامان از اهل بيت‏اند و چون پيامبر داراى مقام عصمت مى‏باشند] اطاعت كنيد. و اگر درباره چيزى [از احكام و امور مادى و معنوى و حكومت و جانشينى پس از پيامبر] نزاع داشتيد، آن را [براى فيصله يافتنش‏] اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد، به خدا و پيامبر ارجاع دهيد؛ اين [ارجاع دادن‏] براى شما بهتر واز نظر عاقبت نيكوتر است.
وجه استدلال: یک وجه آن است كه: خداى تعالى چون طاعت اولى الأمر را با طاعت رسول و طاعت خود مقرون كرد، چنان كه قديم تعالى از همۀ قبايح منزّه است و رسول (صلي الله عليه وآله وسلم)معصوم و مطهّر از همۀ معاصى كبيره و صغيره است، اولى الأمر بايد همچنين باشد و به اين صفت جز اهل بیت (عليهم السّلام)نیستند.  
این مطلب که بیان کردیم اولی الامر باید معصوم باشد فخر رازی هم که از مفسرین اهل سنت است این را اعتراف کرده و قبول کرده گرچه راه عصمت را اشتباه رفته که در ذیل اقوال آنرا رد می کنیم ولی به هر حال حرف شیعه را قبول کرده و استدلال کرده: «على ذلك أن اللَّه تعالى أمر بطاعة أولي الأمر على سبيل الجزم في هذه الآية و من أمر اللَّه بطاعته على سبيل الجزم و القطع لا بد و أن يكون معصوما عن الخطأ، إذ لو لم يكن معصوما عن الخطأ كان بتقدير إقدامه على الخطأ يكون قد أمر اللَّه بمتابعته، فيكون ذلك أمرا بفعل ذلك الخطأ و الخطأ لكونه خطأ منهي عنه، فهذا يفضي إلى اجتماع الأمر و النهي في الفعل الواحد بالاعتبار الواحد، و انه محال، فثبت أن اللَّه تعالى أمر بطاعة أولي الأمر على سبيل الجزم، و ثبت أن كل من أمر اللَّه بطاعته على سبيل الجزم وجب أن يكون معصوما عن الخطأ، فثبت قطعا أن أولي الأمر المذكور في هذه الآية لا بد و أن يكون معصوما: چون خداوند به اطاعت از اولی الامر به صورت جزم وقطع حکم کرده است و هر کس که این چنینی خداوند حکم کرده باشد قطعا باید معصوم باشد چون اگر معصوم نباشد حکم خطا می دهد و حکم خطا منهی عنه است پس از یک طرف امر به اطاعت و از یک طرف نهی از اطاعت شده است و این منجر به اجتماع امر و نهی در فعل واحد به یک اعتبار می شود و صصحیح نیست بنابراین اولی الامر باید معصوم باشد.»
بررسی اقوال:
گر چه با بیان بالا مشخص شد منظور از اولی الامر، امیرالمؤمنین و اولاد طاهرینش(علیهم السلام)هستند اما با این حال به نقل بعضی اقوال مفسرین اهل سنت و بررسی آنها و همچنین ذکر روایات شیعه و سنی می پردازیم:
1-    بعضی مفسرین گفته اند که منظور از اولی الامر، امراء و حاکمان هستند.
أخرج سعيد بن منصور و ابن أبى شيبة و عبد بن حميد و ابن جرير و ابن المنذر و ابن أبى حاتم عن أبى هريرة في قوله‏ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ‏ قال هم الأمراء منكم و في لفظ هم أمراء السرايا.
نقد: از آنجایی که اطاعت اولی الامر در کنار اطاعت خدا و رسولش قرار گرفته شك نيست كه تفسیر اولی الامر به امراء به هيچ وجه با مفهوم آيه و روح تعليمات اسلام سازگار نيست و ممكن نيست كه پيروى از هر حكومتى بدون قيد و شرط در رديف اطاعت خدا و پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم)باشد.اين قول به هيچ وجه صحيح نمي باشد زيرا در اينصورت بايد اطاعت معاويه و يزيد و عبد الملك و متوكل عباسى و امثال آنها كه ستمگر و فاسق بودند بر مردم واجب باشد در صورتيكه  این مطلب را هیچ انسان عادی هم قبول ندارد چه برسد به اینکه علماء بپذیرند و علاوه بر آن آيات ديگرى هست كه خداوند از اطاعت چنين اشخاصى نهى فرموده است چنانكه فرمايد: «و لا تطيعوا امر المسرفين،الذين يفسدون فى الارض و لا يصلحون :امر اسراف كنندگان را كه در روى زمين فساد نموده و اصلاح نميكنند اطاعت نكنيد»  بنا بر اين اطاعت آن اولوا الامرى واجب است كه پاك و معصوم بوده و دستورات وى همان اوامر و نواهى خدا و پيغمبر باشد و چنين كسانى جز على (علیه السلام)و يازده فرزندش‏كه جانشينان پيغمبر اكرم‏اند شخص ديگرى نميباشد.
2- بعضى ديگر از مفسران مانند نويسنده تفسير المنار و تفسير فى ظلال القرآن و بعضى ديگر معتقدند كه منظور از اولوا الامر نمايندگان عموم طبقات، حكام و زمامداران و علما و صاحب منصبان در تمام شئون زندگى مردم هستند، اما نه بطور مطلق و بدون قيد و شرط بلكه اطاعت آنها مشروط به اين است كه بر خلاف احكام و مقررات اسلام نبوده باشد.
نقد: اولا این که آیه شریفه مطلق است و قیدی برای اطاعت ندارد.
علاوه بر اين كه خداى سبحان در مواردى كه قيد، روشن‏تر از قيد مورد بحث بوده، و طاعت هم كم اهميت‏تر از طاعت مورد بحث بوده آن قيد را ذكر كرده مثلا در مورد احسان به پدر و مادر فرموده:" وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً وَ إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما ..."با اين حال چطور ممكن است در آيه مورد بحث كه مشتمل برأسى از اساس دين و اصلى از اصول آن است، اصلى كه رگ و ريشه همه سعادتهاى انسانى بدان منتهى مى‏شود، هيچ قيدى از قيود را نياورد، و بطور مطلق بفرمايد: (خدا و رسول و اولى الامر خود را اطاعت كنيد)؟!.
از اين هم كه بگذريم آيه شريفه بين رسول و اولى الامر را جمع كرده، و براى هر دو يك اطاعت را ذكر نموده و فرمود:" وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ"، با اين كه در مورد رسول حتى احتمال اين نيز نمى‏رود كه امر به معصيت كند و يا گاهى در خصوص حكمى دچار اشتباه و غلط گردد، اگر در مورد اولى الامر اين احتمال برود به هيچ وجه نبايد براى جلوگيرى از اين احتمال قيدى نياورد، پس ما همين كه مى‏بينيم در مورد آنان نيز قيدى نياورده، چاره‏اى جز اين نداريم كه بگوييم آيۀ شريفه از هر قيدى مطلق است، و لازمه مطلق بودنش همين است كه بگوييم همان عصمتى كه در مورد رسول (صلي الله عليه وآله وسلم)مسلم گرفته شد، در مورد اولى الامر نيز اعتبار شده باشد، و خلاصۀ كلام منظور از اولى الامر، آن افراد معينى هستند كه مانند رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم)داراى عصمتند.
3-منظور اولی الامر اهل حل و عقد هستند.
نقد: بیان شد حتی طبق نظر خود فخر رازی که اولی الامر باید معصوم باشند حال جای سوال دارد کدام از افراد اهل حل و عقد دارای عصمت بودند؟ وقتی این مطلب منفی بود پس نمی تواند مراد از اولی الامر اهل حل و عقد باشد.
4- به عقيده بعضى ديگر منظور از اولى الامر علما و دانشمندان هستند.
نقد: محال باشد كه خداوند حكيم ما را حکم فرمايد به طاعت جماعتى مختلفى الأقوال و الاراء و المذاهب و به اتّباع ايشان در اقوال و فتاويشان، و بعضى را بر بعضى مزيّتى نبود، و ما را طريقى نبود به تميز حق از ميان آن اقوال مختلف متناقض متضادّ، و اين مؤدّى بود با تكليف ما لا يطاق، [ و از حكيم تعالى تكليف ما لا يطاق ]نيكو نبود، پس محال است كه امرا و علما باشند از اين وجه كه بيان كرده شد.
علاوه برآن، تفسير اولوا الامر به علما و دانشمندان عادل و آگاه از كتاب و سنت نيز با اطلاق آيه سازگار نيست، زيرا پيروى از علما و دانشمندان، شرائطى دارد از جمله اينكه گفتار آنها بر خلاف كتاب و سنت نباشد، بنابراين اگر آنها مرتكب اشتباهى شوند (چون معصوم نيستند و اشتباه مى‏كنند) و يا به هر علت ديگر از حق منحرف شوند، اطاعت آنها لازم نيست، در صورتى كه آيه اطاعت اولوا الامر را به طور مطلق، همانند اطاعت پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم)لازم شمرده است، به علاوه اطاعت ‏از دانشمندان در احكامى است كه از كتاب و سنت استفاده كرده‏اند بنابراين چيزى جز اطاعت خدا و پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم)نخواهد بود، و نيازى به ذكر ندارد.  
5- منظور از اولی الامر حضرت علی و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)هستند. این قول تمامی مفسرین شیعه است که هم قرآن و هم روایات شیعه و سنی هم این را تایید می کند.
اما معرفی مصداق اولی الامردر قرآن آیاتی مثل آیۀ ولایت و تطهیر است.
اما معرفی اولی الامر در روایات حديث سفينه كه در آن رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم)فرمود:" مثل اهل‏بيتى كمثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق"، (صفت اهل بيت من نظير كشتى نوح است، كه هر كس سوار آن شد نجات يافت، و هر كس از سوار شدنش تخلف ورزيد غرق گرديد)، و حديث ثقلين كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) در آن حديث فرمود:" انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللَّه و عترتى، اهل بيتى، ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدى ابدا" (من براى بعد از خودم دو چيز بس سنگين در بين شما مى‏گذارم، كتاب خدا و عترتم را، كه اهل بيت منند، در صورتى كه بعد از من به آن دو تمسك بجوييد هرگز گمراه نخواهيد شد).
حاکم حسکانی روایتی را نقل می کند که مصداق اولی الامر را حضرت علی(علیه السلام)می داند:
عن مجاهد ( في قوله تعالى ): ( يا أيها الذين آمنوا ) يعني [ الذين ] صدقوا بالتوحيد ( أطيعوا الله ) يعني في فرائضه ( وأطيعوا الرسول ) يعني في سنته ( وأولي الامر منكم ) قال: نزلت في أمير المؤمنين حين خلفه رسول الله بالمدينة فقال: أتخلفني على النساء والصبيان ؟ فقال: أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى حين قال له: اخلفني في قومي أصلح. فقال الله: ( وأولي الامر منكم ) قال: [ ها ] علي بن أبي طالب ولاه الله الامر بعد محمد في حياته حين خلفه رسول الله بالمدينة ، فأمر الله العباد بطاعته وترك خلافه - أبو النضر العياشي قال حدثنا حمدان بن أحمد القلانسي قال : حدثنا محمد بن خالد الطيالسي ، عن سيف بن عميرة عن إسحاق بن عمار : عن أبي بصير ، عن أبي جعفر ، أنه سأله عن قول الله تعالى: ( أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم ) قال: نزلت في علي بن أبي طالب. قلت: إن الناس يقولون: فما منعه أن يسمي عليا وأهل بيته في كتابه ؟ فقال أبو جعفر: قولوا لهم: إن الله أنزل على رسوله الصلاة ولم يسم ثلاثا ولا أربعا حتى كان رسول الله هو الذي فسر ذلك، وأنزل الحج فلم ينزل: طوفوا سبعا حتى فسر ذلك لهم رسول الله وأنزل: ( أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الامر منكم ) فنزلت في علي والحسن والحسين، وقال رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ): أوصيكم بكتاب الله وأهل بيتي إني سألت الله أن لا يفرق بينهما حتى يوردهما علي الحوض فأعطاني ذلک: این آیه در شأن حضرت علی(علیه السلام)نازل شده است. از امام جعفر صادق (علیه السلام)سوال شد چرا اسم حضرت را خداوند صریحا ذکر نفرمود؟ فرمود: همانطور که خداوند حج را واجب کرد ولی تعداد طواف را نفرمود و تفسیر آنرا به عهدۀ پیامبرش گذاشت تفسیر اولی الامر  را هم به عهدۀ پیامبرش گذاشت که در مورد حضرت علی و حسن و حسین (علیهم السلام)است.  
شیخ صدوق (رحمه الله علیه) حدیثی در این رابطه از جابر نقل کرده است که نام تمامی اولی الامر در  این حدیث توسط شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ذکر شده است. و روایات دیگر که در بخش روایات همین بحث انشاءالله ذکر می کنیم.
بنابراین معلوم شد که مراد از اولی الامر بنابر قول صحیح ومطابق روایت، ائمه (علیهم السلام)هستند که اطاعتشان واجب است.
شبهه و پاسخ:
1-ایرادی گرفته اند که چون حضرت علی (علیه السلام) در زمان حیات رسول(صلي الله عليه وآله وسلم)امام نبود پس نمی تواند مصداق اولی الامر باشد.
پاسخ: قبلا هم در آیه ولایت جواب دادیم که ایشان امام بودند ولی در زمان حیات رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) امر و نهیی نداشتند وحیات ایشان مانع تصرف حضرت بود.
علاوه بر آن، برفرض عدم قبول اولی الامر در زمان حیات پیامبر(صلي الله عليه وآله وسلم)آيه منحصر به زمان معينى نيست و وظيفه مسلمانان را در تمام اعصار و قرون روشن مى‏سازد، و به عبارت ديگر مى‏توانيم چنين بگوئيم كه اولوا الامر در زمان پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم)خود پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم)بود زيرا پيغمبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم)دو منصب داشت يكى منصب" رسالت" كه در آيه به عنوان‏ أَطِيعُوا الرَّسُولَ‏ از او ياد شده و ديگر منصب" رهبرى" و زمامدارى امت اسلامى" كه قرآن به عنوان اولوا الامر از آن ياد كرده، بنابراين پيشوا و رهبر معصوم در زمان پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم)خود پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم)بود كه علاوه بر منصب رسالت و ابلاغ احكام اسلام، اين منصب را نيز به عهده داشت، و شايد تكرار نشدن" اطيعوا" در بين" رسول" و" اولوا الامر" خالى از اشاره به اين معنى نباشد، و به عبارت ديگر منصب" رسالت" و" منصب اولوا الامرى" دو منصب مختلف است كه در وجود پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم)يك جا جمع شده ولى در امام از هم جدا شده است و امام تنها منصب دوم را دارد.
2-عده ای مثل فخر رازی اشکال گرفته اند که کلمه اولوا الامر، جمع است امام معصوم در هر زمان يك نفر بيشتر نمى‏باشد و حمل جمع بر مفرد صحیح نیست.
پاسخ: اولا در آیۀ ولایت همین مطلب را جواب دادیم و آیاتی را ذکر کردیم که لفظ جمع است ولی مراد یک نفر است.
ثانیا عجيب بودن گفتار وى در اين است كه چگونه غفلت كرده از اين كه استعمال جمع در مفرد چيز نوظهورى نيست، هم در لغت شايع است، و هم در قرآن كريم مانند این مورد زیاد است که چند نمونۀ آن را نقل مى‏نماييم:" فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ"،" فَلا تُطِعِ الْكافِرِينَ" ،" إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا"،" وَ لا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ"،"حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ"،وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ"، و از اين قبيل موارد مختلفه‏اى كه يا در اثبات يا در نفى، يا در اخبار و يا در انشاء كلمه جمع در مفرد استعمال شده است.
2-عده ای اشکال گرفته اند که اگر منظور از اولی الامر امامان معصوم (علیهم السلام)باشد واجب است رجوع به آنها در حالیکه در آیه می فرماید اگر در چیزی نزاع کردید به خدا و رسول (صلي الله عليه وآله وسلم)رجوع کنید.
پاسخ: اولا شكى نيست كه منظور از اختلاف و تنازع در جمله فوق، اختلاف و تنازع در احكام است نه در مسائل مربوط به جزئيات حكومت و رهبرى مسلمين، زيرا در اين مسائل مسلما بايد از اولوا الامر اطاعت كرد (همانطور كه در جمله اول آيه تصريح شده) بنابراين منظور از آن اختلاف در احكام و قوانين كلى اسلام است كه تشريع آن با خدا و پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) است زيرا مى‏دانيم امام (علیه السلام)فقط مجرى احكام است، نه قانونى وضع مى‏كند، و نه نسخ مى‏كند، بلكه همواره در مسير اجراى احكام خدا و سنت پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) است، و لذا در احاديث اهل بيت (علیهم السلام)مى‏خوانيم كه اگر از ما سخنى بر خلاف كتاب اللَّه و سخن پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) نقل كردند هرگز نپذيريد، محال است ما چيزى بر خلاف كتاب اللَّه و سنت پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم)بگوئيم، بنابراين نخستين مرجع حل اختلاف مردم در احكام و قوانين اسلامى خدا و پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) است كه بر او وحى مى‏شود و اگر امامان معصوم بيان حكم مى‏كنند، آن نيز از خودشان نيست بلكه از كتاب اللَّه و يا علم و دانشى است كه از پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم)به آنها رسيده است و به اين ترتيب علت عدم ذكر اولوا الامر در رديف مراجع حل اختلاف در احكام روشن مى‏گردد.
ثانیا: رجوع به خدا و رسولش در واقع رجوع به اولی الامر است چرا که اولی الامر حکم خدا و رسول (صلي الله عليه وآله وسلم)را کشف می کنند وچیزی غیر آن را نمی گویند. چنانچه صاحب المیزان می نویسد:
 «اما اولى الامر هر طايفه‏اى كه باشند، بهره‏اى از وحى ندارند، و كار آنان تنها صادر نمودن آرايى است كه به نظرشان صحيح مى‏رسد، و اطاعت آنان در آن آراء و در اقوالشان بر مردم واجب است، همان طور كه اطاعت رسول در آرايش و اقوالش بر مردم واجب بود، و به همين جهت بود كه وقتى سخن به وجوب رد بر خدا و تسليم در برابر او كشيده شد. و فرمود وقتى بين شما مسلمانان مشاجره‏اى در گرفت بايد چنين و چنان كنيد، خصوص اولى الامر را نام نبرد، بلكه وجوب رد و تسليم را مخصوص به خدا و رسول(صلي الله عليه وآله وسلم)كرد، و فرمود:" فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ، إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ..." ( پس اگر در چيزى نزاع كرديد، حكم آن را به خدا و رسول برگردانيد ...)، و اين بدان جهت بود كه گفتيم روى سخن در اين آيه به مؤمنين است، همانهايى كه در اول آيه كه مى‏فرمود:" يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ..."، مورد خطاب بودند، پس بدون شك معلوم مى‏شود منظور از نزاع هم، نزاع همين مؤمنين است، وتصور ندارد كه مؤمنين با شخص ولى امر- با اين كه اطاعت او بر آنان واجب است- نزاع كنند، به ناچار بايد منظور نزاعى باشد كه بين خود مؤمنين اتفاق مى‏افتد، و نيز تصور ندارد كه نزاعشان در مساله راى باشد، (چون فرض اين است كه ولى امر و صاحب رأى در بين آنان است)، پس اگر نزاعى رخ مى‏دهد در حكم حوادث و قضايايى است كه پيش مى‏آيد آيات بعدى هم كه نكوهش مى‏كند مراجعين به حكم طاغوت را كه حكم خدا و رسول او را گردن نمى‏نهند، قرينه بر اين معنا است، و اين حكم بايد به احكام دين برگشت كند، و احكامى كه در قرآن و سنت بيان شده، و قرآن و سنت براى كسى كه حكم را از آن دو بفهمد دو حجت قطعى در مسائلند، و وقتى ولى امر مى‏گويد: كتاب و سنت چنين حكم مى‏كنند قول او نيز حجتى است قطعى، چون فرض اين است كه آيه شريفه، ولى امر را مفترض الطاعة دانسته، و در وجوب اطاعت از او هيچ قيد و شرطى نياورده، پس گفتار اولى الامر نيز بالآخره به كتاب و سنت برگشت مى‏كند.
از اين جا روشن مى‏شود كه اين اولى الامر- حال هر كسانى كه بايد باشند- حق ندارند حكمى جديد غير حكم خدا و رسول را وضع كنند، و نيز نمى‏توانند حكمى از احكام ثابت در كتاب و سنت را نسخ نمايند، و گرنه بايد مى‏فرمود در هر عصرى موارد نزاع را به ولى امر آن عصر ارجاع دهيد، و ديگر معنا نداشت بفرمايد موارد نزاع را به كتاب و سنت ارجاع دهيد، و يا بفرمايد بخدا و رسول (صلي الله عليه وآله وسلم)ارجاع دهيد در حالى كه آيه شريفه:" وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً" «احزاب36»، (هيچ مرد مؤمن و زن مؤمنه‏اى را نمى‏رسد كه وقتى خدا و رسول او، امرى را مورد حكم قرار دهند، باز هم آنان خود را در آن امر مختار بدانند، و كسى كه خدا و رسولش را نافرمانى كند به ضلالتى آشكار گمراه شده است). حكم مى‏كند به اين كه غير از خدا و رسول (صلي الله عليه وآله وسلم)هيچكس حق جعل حكم ندارد».
علاوه بر این آیاتی که ما در این جا برای فضیلت و امامت حضرت علی (علیه السلام)ذکر کردیم آیات دیگری هم هست که می توانید به آنها رجوع کنید به عنوان نمونه:
الف- آیه 33 احزاب :إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا: خواستِ خداوند چنین است که هر پلیدی را از خاندان پیامبر دور کند و آنان را از هر آلودگی پاک نماید.
 انسن بن مالک گوید: « پیامبر (صلي الله عليه وآله وسلم)شش ماه هنگام رفتن برای نماز صبح از کنار خانه ی زهرا (سلام الله علیها) عبور می کردند و می فرمودند: « ای اهل بیت، نماز و آیۀ فوق را تلاوت می فرمودند»جابربن عبدالله گوید : هنگامی که این آیه نازل شد جز حضرت علی (علیه السلام)، فاطمه (سلام الله علیها)، حسن (علیه السلام)، حسین (علیه السلام) کسی در خانه نبود، و پیامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود : خدایا، اینان خاندان من هستند» در کتاب شواهد التنزیل روایات زیادی پیرامون سخن فوق آمده است.
برخى از علماى اهل سنت گفته‏اند كه اين آيه در مورد زنان پيغمبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم)نازل شده است زيرا صدر و ذيل آيه در باره آنها است!
پاسخ : اين است كه اگر اين آيه دربارۀ زوجات پيغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم)بود ضمير مخاطب بصيغه جمع مؤنث مي آمد و آيه چنين ميشد ليذهب عنكن الرجس و يطهركن تطهيرا زيرا بكار بردن صيغه مذكر در جمع مؤنث بر خلاف قواعد زبان عرب و بكلى غلط است و علت اينكه با وجود حضرت زهرا (سلام الله علیها)در آن انجمن‏ضمير مخاطب را جمع مذكر آورده است از جهت تغليب است همچنانكه در آيه 73 سوره هود نيز با اينكه مخاطب زن است (ساره) ولى چون ابراهيم (علیه السلام)در رأس آن خاندان قرار گرفته از نظر تغليب ضمير جمع مذكر آمده است «قالُوا أَ تَعْجَبينَ‏ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْت‏...»و گذشته از اين همه جا منظور از اهل بيت،على و فاطمه و حسنين (عليهم السلام)هستند نه كسان ديگر زيرا رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) فقط بآنها اهل بيت خطاب ميكرد چنانكه در كتب معتبره از انس بن مالك نقل شده است كه پيغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم)براى نماز صبح كه مي رفت، مدت ششماه از در خانه فاطمه (سلام الله علیها)عبور ميكرد و آنها را صدا ميزد و ميفرمود الصلوة يا اهل البيت و آنگاه اين آيه را تلاوت ميفرمود انما يريد الله...
در كتاب قاموس الصحيفه از صاحب رياض السالكين نقل شده است كه جمهور علماء عامه گفته‏اند زنان پيغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم)جزو اهل بيت او ميباشند و من بحديثى برخوردم كه سيوطى در كتاب (الجامع الصغير) از ابن عساكر از واثله نقل كرده كه مضمونش صراحت دارد بر عقيده مذهب اماميه كه زنهاى آنحضرت در شمار اهل بيتش نيستند و آن گفتار او است كه (بدخترش) فرمود نخستين كسى كه از اهل بيت من بمن ملحق ميشود توئى اى فاطمه و اول كسى كه از زنانم بمن ملحق ميشود زينب است.
ب- آیه رکوع 43بقره:وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعين‏0
ج-آیه 69 سوره نساء: وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ‏ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً.
روایتی را مرحوم علامه مجلسی از ام سلمه نقل می کند که مراد از صدیق حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)است.
 المناقب لابن شهرآشوب قَيْسُ بْنُ أَبِي حَازِمٍ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ فِي قَوْلِهِ‏ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ‏ أَنَا وَ الصِّدِّيقِينَ‏ عَلِيٌ‏ وَ الصَّالِحِينَ‏ حَمْزَةُ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً الْأَئِمَّةُ الِاثْنَا عَشَرَ بَعْدِي: ام سلمه فرمود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند منظور از نبی منم و منظور از صدیقین حضرت علی (علیه السلام)است و صالحین حمزه و حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً امامان دوازده گانۀ بعد از من هستند.
و آیات دیگری که می توانید به قرآن و کتب تفسیری شیعه و سنی مراجه کنید.

تماس سریع

تصاویر

93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15