پیامبراسلام(ص):محبوبترين كارها در پيش خدا كاريست كه دوام آن بيشتر است،اگر چه اندك باشد.(نهج الفصاحه ص 167 ، ح 73)

دفتر آیت الله احدی

دفتر آیت الله احدی

دفتر آیت الله احدی | مرکز تحقیقاتی آموزشی جوادالائمه علیه السلام

امروز: جمعه, 01 تیر 1397

اثبات و ولایت حضرت علی (علیه السلام) در آیات و روایات شیعه و سنی بخش دوم

 ولایت و جانشینی حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)
آیات در مورد ولایت حضرت علی (علیه السلام)زیاد است که در کتابهای هر دو فریقین آمده است اما ما در اینجا بیشتر با استفاده از منابع و تفاسیر اهل سنت به چند نمونه اکتفا می کنیم چرا که برای اهل بصر و ره جویان حقیقت کفایت می کند.

اما مهم‌ترين آياتي كه در قرآن كريم در باره ولايت امير المؤمنين (عليه السلام)نازل شده:
1-آیۀ ولایت.
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيم‏:
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ .[1]



ولىّ شما، تنها خدا و پيامبر و كسانى كه ايمان آورده اند: همان كسانى كه نماز برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند .

ابو الفتوح نوشته است: اهل اشارت گفتند: «چون حقّ تعالى ولايت خود و رسول خود بر مكلّفان واجب كرد، آنگه بواو عطف بر سبيل اجمال، مؤمنان را بر آن معطوف كرد، بلفظ آمنوا همه مؤمنان در ولايت طمع كردند، چون گفت‏ «الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ» گروهى بنماز كسلان بودند طمع ببريدند و نماز كنان طمع دربستند چون گفت‏ «وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ» آنانكه زكات ده نبودند طمع برداشتند و زكات‏دهندگان طمع در بستند و چون گفت‏ «وَ هُمْ راكِعُونَ» همه‏ى جهانيان طمع ببريدند مگر امير المؤمنين (عليه السلام)كه اين اوصاف را جامع بود، و دو فرقه‏ى مختلف آراء و الرّويّة با كثرت خلاف كه از ميان ايشان است اعنى شيعه و اصحاب الحديث اتّفاق كردند كه اين آيه در حقّ امير المؤمنين على (عليه السلام)آمد».[2]

وجه استدلال به آیه :يعطون‏ «الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» أي في حال الركوع و هذه الآية من أوضح الدلائل على صحة إمامة علي بعد النبي بلا فصل و الوجه فيه أنه إذا ثبت أن لفظة «وَلِيُّكُمُ» تفيد من هو أولى بتدبير أموركم و يجب طاعته عليكم و ثبت أن المراد ب «الَّذِينَ آمَنُوا» علي ثبت النص عليه بالإمامة: اين آيه، يكى از واضحترين دلايلى است كه امامت بلا فصل على (عليه السلام)را پس از پيامبر اثبات مى‏كند.

وجه استدلال اين است كه هر گاه «ولى» كسى باشد كه مدبر امور مردم و اطاعتش بر مردم واجب باشد و ثابت شود كه مقصود از «الَّذِينَ آمَنُوا ...» على (علیه السلام)است، بوسيله نص قرآن، امامت او ثابت و واضح خواهد بود.

اما مطلب اول :مقصد از«الَّذِينَ آمَنُوا ...»

بنابر تصريح علمای شیعه و بسياري از علماي اهل سنت که از حد تواتر هم گذشته، اين آيه قطعاً دربارۀ اميرالمؤمنين عليه السلام نازل شده است و مراد از «الذین امنوا» حضرت علی (علیه السلام)است. در این مقاله به ذکر چند نمونه بسنده می کنیم.

روايت جناب جصاص که از مفسران نامي اهل سنت قرن چهارم است مي‌گويد: مجاهد، سدي، ابو جعفر و عتبة بن ابي حکيم، اين‌ها نقل کرده‌اند: «أنها نزلت في علي بن أبي طالب حين تصدق بخاتمه و هو راكع.»[3]

آلوسي که از وهابيت و سلفي‌ها است و قلم تندي نسبت به شيعه دارد درتفسیرش جلد 6صفحه 167می نویسد: غالب اخباریون بر این عقیده اند که این آیه در مورد حضرت علی (کرم الله تعالی وجهه)نازل شده است: «وغالب الأخباريين على أنها نزلت في علي كرم الله تعالى وجهه، فقد أخرج الحاكم وابن مردويه وغيرهما عن ابن عباس رضي الله تعالى عنهما بإسناد متصل قال: " أقبل ابن سلام ونفر من قومه آمنوا بالنبي صلى الله عليه وسلم فقالوا .... فقال لهم النبي صلى الله عليه وسلم: إنما وليكم الله ورسوله، ثم إنه صلى الله عليه وسلم خرج إلى المسجد والناس بين قائم وراكع فبصر بسائل فقال: هل أعطاك أحد شيئاً ؟ فقال: نعم خاتم من فضة، فقال: من أعطاكه ؟ فقال: ذلك القائم، و أومأ إلى علي كرم الله تعالى وجهه، فقال النبي صلى الله عليه وسلم: على أي حال أعطاك ؟ فقال: و هو راكع، فكبر النبي صلى الله عليه وسلم ثم تلا هذه الآية "بعد هم شعری را از حسان بن ثابت نقل می کند: فأنشأ حسان رضي الله تعالى عنه يقول:

 أبا حسن تفديك نفسي ومهجتي * وكل بطيء في الهدى ومسارع
أيذهب مدحيك المحبر ضائعا * وما المدح في جنب الإله بضائع
فأنت الذي أعطيت إذ كنت راكعا * زكاة فدتك النفس يا خير راكع
فأنزل فيك الله خير ولاية * وأثبتها اثنا كتاب الشرائع

اى ابا حسن فداى تو باد جسم و جان من و جسم و جان همه عالم، چه آنان كه در راه هدايت كند سير میكنند و چه آنان كه به سرعت پيش میروند . ( 1) آيا اين مديحه من و مديحه ( دوستدار تو ) ضايع و بى نتيجه خواهد شد ؟  حاشا مدحى كه در راه رضاى خدا ( نه به اميد جايزه ) گفته شده ضايع و بى اجر باشد . ( 2 ) تو بودى كه در حال ركوع زكات بخشيدى، جان به فداى تو باد اى بهترين ركوع كنندگان(3) و به دنبال آن خداوند بهترين ولايت را در بارۀ تو نازل كرد و در ضمن قرآن مجيد آن را ثبت نمود(4)»

یعنی اين مسأله به قدرى روشن و آشكار بوده كه « حسان بن ثابت »شاعر معروف عصر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلَّم)مضمون اين روايت را که درباره على (عليه السلام)است در شعر خود آورده است.

سیوطی به طرق مختلف این شأن نزول را نقل کرده که چند نمونه را ذکر می کنیم.
 أخرج عبد الرزاق و عبد بن حميد و ابن جرير و أبو الشيخ و ابن مردويه عن ابن عباس‏ في قوله‏إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ‏ الآية قال نزلت في علي بن أبى طالب.‏[4]
و أخرج أبو الشيخ و ابن مردويه عن على بن أبى طالب قال‏ نزلت هذه الآية على رسول الله صلى الله عليه و سلم في بيته‏ إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا إلى آخر الآية فخرج رسول الله صلى الله عليه و سلم فدخل المسجد و جاء الناس يصلون بين راكع و ساجد و قائم يصلى فإذا سائل فقال يا سائل هل أعطاك أحد شيأ قال لا ذاك الراكع لعلي بن أبى طالب أعطاني خاتمه‏: پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)داخل مسجد شد و مردم آمدند و عده ای نماز می خواندند بعضی ها در حال رکوع و بعضی در حال سجده و بعضی در حال قیام بودند پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) از سائل پرسید آیا کسی به تو چیزی بخشید سائل عرض کرد فقط آن شخصِ در حال رکوع، علی بن ابی طالب (علیه السلام)انگشترش را به من بخشید.[5]

و أخرج ابن أبى حاتم و ابو الشيخ و ابن عساكر عن سلمة بن كهيل قال‏ تصدق علي بخاتمة و هو راكع فنزلت‏ إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ‏ الآية.[6]
و أخرج ابن جرير عن مجاهد في قوله‏ إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ‏ الآية نزلت في علي بن أبى طالب تصدق و هو راكع‏ و أخرج ابن جرير عن السدى و عتبة بن  حكيم مثله.‏[7]
ابن مردويه از علماي بزرگ اهل سنت و اربلی و دیلمی و دیگران روايتي را در شأن نزول اين آيه نقل مي كنند كه بسيار جالب و خواندني است .

ابن مردويه، عن ابن عبّاس، بينا هو جالس على شفير زمزم يقول: قال رسول الله (صلى الله عليه وسلم)إذ أقبل رجل متعمم بعمامة، فجعل ابن عباس لا يقول : قال رسول الله (صلى الله عليه وسلم)إلاّ قال الرجل: قال رسول الله (صلى الله عليه وسلم)فقال ابن عباس: سألتك بالله من أنت ؟ فكشف العمامة عن وجهه وقال: أيّها الناس ! من عرفني فقد عرفني، أنا جندب بن جنادة البدري أبو ذر الغفاري، سمعت رسول الله (صلى الله عليه وسلم)بهاتين وإلاّ فصمّتا ، ورأيته بهاتين وإلاّ فعميتا يقول عن عليّ : إنّه " قائد البررة وقاتل الكفرة، منصور من نصره، مخذول من خذله "، أما إنّي صليت مع رسول الله (صلى الله عليه وسلم)يوماً من الأيام الظهر، فسأل سائل في المسجد، فلم يعطه أحد شيئاً و كان عليّ في الصلاة راكعاً، فأومى إليه بخنصره اليمنى، وكان متختماً خاتماً، فأقبل السائل فأخذ الخاتم من خنصره وذلك بمرأى من النبيّ (صلى الله عليه وسلم)وهو يصلي، فلمّا فرغ النبيّ من صلاته رفع رأسه إلى السماء وقال: " اللّهمّ إنّ أخي موسى سألك فقال: ( رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَيَسِّرْ لي أَمْري * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَاني * يَفْقَهُواْ قَوْلي * وَاجْعَل لّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلي * هَرُونَ أَخي * اشْدُدْ بِهِ أَزْري * وَأَشْرِكْهُ في أَمْري )، فأنزلت عليه قرآناً ناطقاً: ( سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَنًا فَلاَ يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا بئَايَاتِنَآ ) . اللّهمّ، وأنا محمّد نبيّك وصفيّك، اللّهمّ، فاشرح لي صدري، ويسّر لي أمري، واجعل لي وزيراً من أهلي عليّاً اشدد به ظهري "  قال أبو ذر: فما استتم رسول الله (صلى الله عليه وسلم)كلامه حتّى نزل جبرئيل (عليه السلام)من عند الله عزّ وجلّ فقال: يا محمّد، اقرأ، فأنزل الله عليه: ( إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ): ابن عباس کنار چاه زمزم نشسته بود و از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم)حديث نقل مي کرد  مردي که صورتش را با عمامه پوشيده بود نزديک آمد و هرگاه که ابن عباس مي گفت رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم)چنين فرمود، او هم مي گفت رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم)چنين فرمود ابن عباس گفت: تو را به خدا سوگند مي دهم خودت را معرفي کن. پارچه را از صورتش برداشت و گفت: اي مردم هرکس مرا مي شناسد که مي شناسد و آنان که نمي شناسند خودم را معرفي مي کنم، من جندب پسر جناده ابوذر غفاري از ياران رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم)در جنگ بدر هستم، از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم)با دو گوشم شنيدم و با چشم هايم ديدم که اگر غير از اين باشد کر و کور باشم، فرمود: "علي (علیه السلام)پيشواي نيکوکاران و کشنده کافران است، هرکس او را کمک کند پيروز است و آن که او را ذلیل نمايد ذليل و بي‌چاره شود ".

 بدانيد که روزي از روزها هنگام ظهر براي اقامه نماز در مسجد خدمت رسول الله (صلي الله عليه وآله وسلم)بودم مردي نيازمند وارد شد وتقاضاي کمک کرد ؛ ولي هيچ کس به وي کمکي نکرد، علي (علیه السلام)که در همان لحظه و در حال رکوع و مشغول نماز بود، دست راستش را که انگشترش در يکي از انگشتانش بود جلو آورد تا آن را به مرد نيازمند هديه کند، مرد فقير انگشتر را در آورد، پيامبر اکرم (صلي الله عليه وآله وسلم)اين منظره را مشاهده نمود، پس از پايان يافتن نماز دست به دعا بلند کرد و عرض کرد:

" خداوندا برادرم موسي از تو تقاضا نمود تا به وي سعه صدر و گشايش در امور و بياني رسا و شيوا و جانشيني برادرش هارون را عنايت فرمائي، و تو اي خدا درخواستش را اجابت فرمودي، و اکنون من، پيامبر و فرستاده و برگزيده ات، درخواست مي کنم تا شرح صدر و آسان شدن کارهايم را به من مرحمت فرمائي و نيز برادرم علي (علیه السلام)را وزير و جانشين من قرار دهي تا همراه و کمک من در کارها و پشتيبان رسالتم باشد " .

ابوذر مي گويد: هنوز سخن و تقاضاي رسول خدا تمام نشده بود که جبرئيل نازل شد و اين آيه را از جانب خداوند بر وي تلاوت نمود «همانا پيشوا ورهبر وفرمانده شما خدا و رسول او و مومنان هستند؛ همان‌ها که نماز را برپا مي دارند و در رکوع نماز، زکات وصدقه مي دهند.»[8]

 عده ای هم در کتب مختلف، روایاتی را با سندهای متعدد نقل کرده اند که بعد از نزول اين آيه در حق حضرت امير(علیه السلام)پیامبر(صلي الله عليه وآله وسلم)فرمودند: من کنت مولاه فعلی مولاه.

طبراني که متوفاي 360 است از زيد بن حسن از جدش از عمار نقل مي‌کند که اميرالمؤمنين (سلام الله عليه)در حال رکوع مشغول خواندن نماز مستحبي بود و انگشترش را از انگشتش درآورد و به سائل داد و اين قضيه به نبي مکرم (صلي الله عليه وآله وسلم)خبر داده شد و بر نبي مکرم اين آيه نازل شد:

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ.

بعد از اين که اين آيه نازل شد و بر مردم قرائت کرد: ثم قال من كنت مولاه فعلي مولاه.[9]
پس معلوم مي‌شود که اين حديث «من کنت مولاه» مخصوص عيد غدير نيست.
در چند جا نبي مکرم «من کنت مولاه فعلي مولاه» را فرموده است.
در اينجا جيش يمن نبود که شکايت کند.در غدير خم مي‌گويند: سپاه يمين شکايت کرده بودند و درگير بودند، پيغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم)اين حديث را فرمود. ما  غیر از موارد بالا از منابع اهل سنت روایت ابن ابي حاتم را با سند صحيح نقل مي‌کنيم. خود ابن ابي حاتم مي‌گويد:‌ من صحيح‌ترين خبر را از نظر سند در اين کتاب آورده‌ام.

ابن ابي حاتم در تفسيرش از ابي سعيد اشج از فضل بن دکين ابو نعيم احول از موسي بن قيس حضرمي از سلمة بن کهيل نقل مي‌کند:

تصدق علي بخاتمه وهو راكع فنزلت إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ: اميرالمؤمنين انگشترش را در حال رکوع صدقه داد و اين آيه نازل شد.[10]

طبري و ابن أبي حاتم و طبراني و شجري و سيوطي و ابن مردويه و... که ذکر کردیم آیا اینها علمای اهل سنت نیستند؟ آیا اینها جزء امت اسلامی نیستند؟ اگر اینها دروغ می گویند پس راستگو کیست آیا کسی می تواند این روایات محکم را رد کند؟ آیا اینها متهم به دروغ هستند؟ با توجه به اين مدارکي ما آورده‌ايم، اين منابع را ببينند و اين که اين شخصيت‌هاي بزرگ مثل مجاهد و سدي و عتبة نقل کرده‌اند، به اینها جواب دهند و قطعا جواب جز اعتراف به حقانیت علی (علیه السلام)نخواهند داشت. مگر افرادی که بخواهند راه ظلمت و تعصب را بروند و چشم روی حقیقت ببندند.

پس با این همه منابع معتبر مطلب اول ثابت است که مراد آیه، حضرت علی (علیه السلام)است.
مطلب دوم: مراد از ولی، اولی و ولایت است.

ادلۀ این مطلب، یکی قول اهل لغت است که ولی را به معنای مالکِ امر و اولی استعمال کرده اند و همچنین حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)در مورد ازدواج دختر است که فرمود (بغیر اذن ولیها) که از این جمله اولی به عقد را اراده فرموده است. دلیل دیگر آیه شریفه است که فرمود: «فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ‏ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ»(مریم/5و6) یعنی فرزندی به من عنایت فرما که به حیازت میراث من اولی باشد.

و دلیلهای دیگر که نشان می دهد ولی به معنای اولی و احق و ولایت است و چیزی که نشان می دهد که در این آیۀ شریفه «ولی» به معنای ولایت است این است که خداوند با لفظ « إِنَّمَا» ولایت غیر خداوند و رسول و والذین آمنوا را نفی کرد.(چنانكه گويند إنّما الفصاحة للجاهليّة) مقصود نفى فصاحت از غير مردم جاهليّت است و چون اين مسلّم باشد حمل لفظ ولىّ بر موالات در دين و محبّت جايز نيست زيرا در آن معناى تخصيص و انحصار بمؤمن معيّنى نخواهد داشت و بمصداق المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض تمام مؤمنين و مؤمنات دوستدار يكديگرند و چون حمل وليّ باين معنى جايز نباشد وجه ديگرى براى معنى آن باقى نخواهد ماند جز اينكه معناى آن اولويّت در امور و اقتضاى فرض طاعت جمهور باشد زيرا احتمالى براى لفظ ولىّ جز اين دو شكل نيست و چون يك شكل باطل شد وجه ديگر ثابت خواهد بود.

چنانچه شیخ طوسی می نویسد: «الذي يدل على أن الولي يفيد الأولى قول أهل اللغة للسلطان المالك للأمر: فلان ولي الأمر قال الكميت:

و نعم ولي الأمر بعد وليه‏
و منتجع التقوى و نعم المؤدب‏
   
و يقولون: فلان ولي عهد المسلمين إذا استخلف للأمر لأنه أولى بمقام من قبله من غيره‏

و قال النبي (صلي الله عليه وآله وسلم)(أيما امرأة نكحت بغير اذن وليها فنكاحها باطل)يريد من هو أولى بالعقد عليها.

و قال تعالى: «فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ‏وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ» يعني من يكون أولى بحيازة ميراثي من بني العم. و قال المبرد: الولي و الأولى و الأحق و المولى بمعنى واحد و الأمر فيما ذكرناه ظاهر، فاما الذي يدل على أن المراد به في الآية ما ذكرناه هو ان اللَّه تعالى نفى ان يكون لنا ولي غير اللَّه و غير رسوله، و الذين آمنوا بلفظة «إنما» و لو كان المراد به الموالاة في الدين لما خص بها المذكورين، لأن الموالاة في الدين عامة في المؤمنين كلهم. قال اللَّه تعالى‏ «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ»[11]‏

شبهه و پاسخ

الف- بعضی گفته اند که لفظ « الَّذِينَ آمَنُوا »جمع است و  منطبق کردن آن بر حضرت امیر (علیه السلام)که یک نفر است، صحیح نیست.

پاسخ: با توجه به تفاسیر قرآن و شأن نزول آیات می یابیم که این کار نه تنها هیچ اشکالی ندارد بلکه از بلاغت و زیبایی قرآن است چنانچه مفسر بزرگ اهل سنت فخر رازی  می نویسد: « إيقاع اسم الجمع على الواحد جائز إذا كان رئيسا يقتدي به، و هو كقوله تعالى: الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ‏ [آل عمران: 173] يعني نعيم بن مسعود إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ‏ [آل عمران: 173] يعني أبا سفيان، و إيقاع اسم الجمع على الواحد المعظم مجاز مشهور، و منه قوله: إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ [القدر:1].» که این کار جائز است و آیاتی را به عنوان نمونه نام می برد که مفسرین فرموده اند گرچه لفظ جمع است ولی منظور یک نفر است مثل الناس در آیه شریفه آل عمران که منظور نعیم بن مسعود است.[12]

همچنین در آیات دیگر لفظ جمع آمده در حالیکه که مراد فقط یک نفر است مانند:آيه:" يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ" تا آنجا كه مى‏فرمايد" تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ" با اينكه دليل معتبر و روايت صحيح داريم بر اينكه مرجع ضمير" اليهم" با اينكه ضمير جمع است يك نفر بيش نيست و آن حاطب بن ابى بلتعه است كه با قريش و دشمنان اسلام مكاتبه سرى داشت؟ و نيز درآيه:" يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ"روايت صحيح داريم كه قائل اين سخن يك نفر بيش نيست و او عبد اللَّه بن ابى بى سلول رئيس منافقين است.

عجيب‏تر از آن اين آيه است:" يَقُولُونَ نَخْشى‏ أَنْ تُصِيبَنا دائِرَةٌ- مى‏گويند مى‏ترسيم از اينكه دچار گرفتارى شويم" براى اينكه گوينده اين حرف به اعتراف خود علماى عامه يك نفر و آن هم رئيس منافقين عبد اللَّه بن ابى بوده‏ است. [13]

ب- عده ای ایراد گرفته اند که اگر این آیه دلالت بر امامت کند باید حضرت در زمان حیات رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم)امام بوده باشد در حالیکه  در زمان حیات پیامبر(صلي الله عليه وآله وسلم)ایشان امر و نهیی نداشته است.

پاسخ: در زمان حیات پیامبر، حضرت علی(علیه السلام)امام بودند ولی با وجود پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)حضرت(علیه السلام)به خاطر حرمت رسول(صلي الله عليه وآله وسلم)امر و نهیی نداشتند و وجود رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)مانع از تصرف حضرت بود و تصرف، موقوف به بعد از وفات بود.همینطور در مورد امام بعدی هم، موقوف به وفات بوده است. مثل وصی که تصرفش به بعد از وفات موصی موقوف است در حالیکه در زمان حیات موصی او وصی است.[14]

ج-  فخر رازى و بعضى ديگر از متعصبان ايراد كرده‏اند كه على (علیه السلام)با آن توجه خاصى كه در حال نماز داشت و غرق در مناجات پروردگار بود (تا آنجا كه معروف است پيكان تير از پايش بيرون آوردند و توجه پيدا نكرد) چگونه ممكن است صداى سائلى را شنيده و به او توجه پيدا كند؟

پاسخ: آنها كه اين ايراد را ميكنند از اين نكته غفلت دارند كه شنيدن صداى سائل و به كمك او پرداختن توجه به خويشتن نيست، بلكه عين توجه به خدا است، على (علیه السلام)در حال نماز از خود بيگانه بود نه از خدا، و مى‏دانيم بيگانگى از خلق خدا بيگانگى از خدا است و به تعبير روشنتر: پرداختن زكات در نماز انجام عبادت در ضمن عبادت است. نه انجام يك عمل مباح در ضمن عبادت و باز به تعبير ديگر آنچه با روح عبادت سازگار نيست، توجه به مسائل مربوط به زندگى مادى و شخصى است و اما توجه به آنچه در مسير رضاى خدا است، كاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاكيد ميكند.    

د- اشكال ديگرى كه به آيه كرده‏اند در مورد معنى كلمه" ولى" است كه آن را به معنى دوست و يارى كننده و امثال آن گرفته‏اند نه بمعنى متصرف و سرپرست و صاحب اختيار.

پاسخ: كلمه" ولى" در اينجا نمى‏تواند به معنى دوست و يارى كننده بوده باشد، زيرا اين صفت براى همه مؤمنان ثابت است نه مؤمنان خاصى كه در آيه ذكر شده كه نماز را برپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند، و به عبارت ديگر دوستى و يارى كردن، يك حكم عمومى است، در حالى كه آيه ناظر به بيان يك حكم خصوصى مى‏باشد و لذا بعد از ذكر ايمان، صفات خاصى را بيان كرده است كه مخصوص به يك فرد مى‏شود.[15]

[1] -مائده/55.

[2] - ابوالفتوح رازى حسين بن على‏-روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن‏-ج7ص127-چاپ: مشهد- 1408 ق‏-ناشر: بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى‏.

[3] - جصاص احمدبن علی،أحكام القرآن للجصاص، ج 4، ص 102-چاپ دار احیاء التراث العربی- بیروت-1405قمری.  

[4] - سیوطی-الدر المنثور فى تفسير المأثور-ج2ص293-عبدالرحمن بن ابى‏بكر-ناشر:كتابخانه آية الله مرعشى نجفى‏-چاپ: قم‏ 1404 ق‏.

[5] -همان.

[6] -همان.

[7] -همان.

[8] - أحمد بن موسى ابن مردويه الأصفهاني-مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) وما نزل من القرآن في علي ( ع)-ص 293و294-جمعه ورتبه وقدم له : عبد الرزاق محمد حسين حرز الدين –چاپ:الثانية1424 - 1382ش-دار الحديث - قم . علي بن أبي الفتح الإربلي-كشف الغمة في معرفة الأئمة-ص166-چاپ:الثانية-1405- 1985 م-دار الأضواء- بيروت–لبنان. الحسن بن محمد الديلمي-إرشاد القلوب-ج 2-ص220-221-چاپ:الثاني-1415- 1374ش-قم-انتشارات الشريف الرضي.

[9] - الطبراني- المعجم الأوسط - ج6-تحقیق:قسم التحقيق بدار الحرمين-1415 - 1995 م-ناشر:دار الحرمين للطباعة والنشر والتوزيع|المعجم الأوسط، ج 6، ص 218 . أحمد بن موسى ابن مردويه الأصفهاني،مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) وما نزل من القرآن في علي ( ع )، ص 235. الزيلعي، تخريج الأحاديث والآثار، ج 1 ص 410 . جلال الدين السيوطي،  الدر المنثور في التفسير بالمأثور، ج 2، ص 293.

[10] - عبدالرحمن بن محمد-تفسير ابن ابى حاتم، ج 4-ص 1162-چاپ: رياض‏: 1419 ق‏-ناشر: مكتبة نزار مصطفي الباز.

[11] - طوسى، محمد بن حسن‏ -التبيان فى تفسير القرآن‏- قرن:5-ص560-چاپ: اول-بيروت ناشر: دار احياء التراث العربى.

[12] - فخر رازى، محمد بن عمر- مفاتيح الغيب‏ص331-چاپ: بيروت 1420 ق‏-ناشر: دار احياء التراث العربي‏

[13] -(طباطبايى، سيد محمد حسين، سيد محمد باقر موسوى همدانى ترجمه تفسير الميزان‏-ج6ص10-چاپ: قم‏-ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏)

[14] -طوسى، محمد بن حسن‏-التبيان فى تفسير القرآن‏-ج3ص563-چاپ: اول-بيروت‏-ناشر: دار احياء التراث العربى‏

[15] - مكارم شيرازى، ناصر-تفسیر نمونه-ص 429-چاپ: تهران، 1374 ش‏-ناشر: دار الكتب الإسلامية.

 

 

 

تماس سریع

تصاویر

93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15