پیامبراسلام(ص):محبوبترين كارها در پيش خدا كاريست كه دوام آن بيشتر است،اگر چه اندك باشد.(نهج الفصاحه ص 167 ، ح 73)

دفتر آیت الله احدی

دفتر آیت الله احدی

دفتر آیت الله احدی | مرکز تحقیقاتی آموزشی جوادالائمه علیه السلام

امروز: جمعه, 01 تیر 1397

حضرت محمد(ص) پیامبر رحمت

رسالت جهانى حضرت محمّد(ص)
محمّد (ص) چهل سال در ميان اجتماعى بى‌سرپرست و لجام گسيخته مى‌زيست كه آثار انسانيت و تمدن، در آن به چشم نمى‌خورد، محمّد(ص) در جامعه‌اى جز تاريكى جهالت، آدمكشى و جنايت، سقوط زنان، شيوع قمار و شراب، افكار و عادات پليد قوم و فقر، بى‌سامانى رنجبران، نمى‌ديد و از اين وضع سخت متأثر مى‌شد.
آرى او، كنار كعبه مى‌رفت، به جاى خداپرستى، بت پرستى مى‌ديد، كعبه را ترك مى‌كرد و بيشتر اوقات فراغت را به خارج مكه مى‌رفت و مدتها در دامنه كوهها و ميان غار مى‌نشست و در آثار خداوند و شگفتى‌هاى جهان خلقت به تفكر مى‌پرداخت و با خداى جهان به راز و نياز سرگرم مى‌شد.


سالها بدين منوال گذشت، خديجه همسر عزيز و باوفايش نيز مى‌دانست كه هر وقت محمّد (ص)در خانه نيست، در «غار حرا» بسر مى‌برد. غار حرا در شمال مكّه در بالاى كوهى قرار دارد كه هم اكنون مشتاقان بدان جا مى‌روند و خاكش را توتياى چشم مى‌كنند. اين نقطه دور از غوغاى شهر و بت پرستى و آلودگى‌ها، جايى است كه شاهد راز و نيازهاى محمّد (ص)بوده است. اين تخته سنگهاى سياه و اين غار، شاهد نزول «وحى» و تابندگى انوار الهى بر قلب پاك «عزيز قريش» بوده است. اين همان كوه «جبل النور» است كه هنوز هم نورافشانى مى‌كند.  1

محمّد امين (ص)قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نياز با آفريننده جهان پرداخت، روزى در كوه حرا بود كه ناگهان جبرئيل ـ فرشته وحى ـ بر او نازل شد. و گفت: «بخوان!...» محمّد (ص)گفت: «چه بخوانم؟» و به حالتى عجيب فرو رفت. دوباره همان صدا را شنيد كه آشكار و روشن گفت: «بخوان! اى محمّد».
و در مرتبه سوم جبرئيل تكرار كرد 2:   «بخوان بنام پروردگارت كه آفريد. آفريد انسان را از خون بسته شده. بخوان و
خداوند تو از همه كريمتر است. خدايى كه نوشتن را تعليم داد و به انسان آنچه نمى‌دانست آموخت. 3

 
شور و هيجان سر تا سر وجودش را فرا گرفت، زيرا با دنياى بزرگ و عالى‌ترى ارتباط پيدا نموده بود... با فرشتگان... با جبرئيل... با ملكوت اعلى... روح او تكيه گاهى بزرگ و مقدّس و آشنايى صميمى و هميشگى يافته بود، او در خود قوّت پيامبرى مى‌ديد و هيچ اضطراب و نگرانى در وجودش احساس نمى‌كرد، هر چه بود اطمينان و آرامش بود.
اين آيات الهى سرآغاز مأموريت بود. جبرئيل مأموريت خود را انجام داد و محمّد (ص)نيز از كوه حرا پايين آمد و به سوى خانه خديجه رفت. سرگذشت خود را براى همسر مهربانش باز گفت.
خديجه دانست كه مأموريت بزرگ «محمّد» آغاز شده. او را دلدارى و دلگرمى داد. و گفت: «بدون شك خداى مهربان بر تو بد روا نمى‌دارد زيرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستى و به بينوايان كمك مى‌كنى و ستمديدگان را يارى مى‌نمايى.»
سپس محمّد 9 گفت: «مرا بپوشان» خديجه او را پوشاند. محمّد (ص)اندكى به خواب رفت. خديجه با دلگرمى به خانه برگشت.
خديجه نزد «ورقة بن نوفل» عموزاده‌اش كه از دانايان عرب بود رفت، و سرگذشت محمد (ص)را به او گفت. ورقه در جواب دختر عموى خود چنين گفت: آنچه براى محمّد (ص)پيش آمده است آغاز پيغمبرى است و «ناموس بزرگ» رسالت بر او فرود مى‌آيد. خديجه با دلگرمى به خانه برگشت.  
نقش پيامبر (ص) در حيات تاريخي اسلام :
حضرت محمد (ص),بنيان گذار مكتب اسلام 53 سال قبل از هجرت متولد شد, پدرش هرگز او را به چشم نديد ,‌مادرش نيز در سنين خردسالي او در گذشت و او تنها گذاشت . پيامبر (ص) تا چندي به سرپرستي عبد المطلب و پس از آن تحت نظر ابو طالب عموي خود رشد كرد ,‌و در حالي كه داراي نيكوترين خصال  اخلاقي و انساني و صاحب شخصيت والاي اجتماعي بود در سن چهل سالگي از طرف خداوند به ابلاغ اسلام مأمور شد. پيامبر (ص) از آنكه مجري احكام الهي بود و از اين رهگذر پيروزي هاي چشمگيري نصيب اسلام كرد , خود نيز خصال و صفاتي را دارا بود كه در توسعه اسلام نقش بسزايي داشتند. ممكن است اصل اجراي دستورات الهي مجرد از جنبه هاي فردي پيامبر (ص) ملاحظه شود , اما نحوه اجراي آنها از خصلتهاي فردي پيامبر (ص) به حساب مي آيد . اينك برخي جنبة هاي شخصي پيامبر(ص) را كه در رشد اسلام مؤثر بوده اند مرور مي كنيم :

1ـ خودي بودن پيامبر (ص)
قوم عرب در آن مقطع از زمان , گرچه ارتباطات مختصري با ايران و نواحي شامات داشتند اما در مجموع به خود بيشتر مشغول بودند تا ديگران ,  و جامعه آنان جامعه اي بسته و بي ارتباط با ساير نقاط بود , مقصود ارتباطي است كه در سايه آن تأثير فرهنگي عمده اي از ساير فرهنگها كسب كنند . اين تربيت كه نوعي روحية « عرب گري » را به صورتي نيرومند در آنان بوجود آورده بود باعث مي شد مطالب ديگران را  به خاطر ديگران هستند نپذيرفته و تنها آنچه از خود است بپذيرند. اين خصوصيت اگر چه در ميان اكثر ملتها و مليت گرايي ها چشم مي خورد. جامعه جزيره العرب نمونه بارزي از اين جوامع بود , احتمالاً آيه « و لو انزلناه...» اگر آن را بر برخي غير عربها نازل كرده بوديم و برايشان مي خواند به آن ايمان نمي آوردند.
خداوند پيامبر(ص) را از ميان خود آنان برانگيخت , فردي از همان جامعه كه در ميان آنان تولد و پرورش يافته و براي آنان «خودي » بود و نسبت به او غرابتي احساس نمي كردند و به همين جهت در ميان آنان زمينه پذيرش داشت . بر اين نكته در موارد متعددي از قرآن كريم اشاره شده است : « لقد من الله ...»  همانا خداوند بر مؤمنان منت نهاده كه در ميانشان رسولي از خودشان بر انگيخته است .4   عربها , پيامبر (ص) را از كودكي مي شناختند و شخصيت او برايشان آشكار بود , به همين جهت جعفر بن ابيطالب (ع) نيز در حبشه اين نكته را كه : « ما اين پيامبر (ص) را از قبل مي شناختيم » عنوان مي كند.

2ـ شرافت نسبي پيامبر (ص)
در ارتباط با خصلتهاي فردي پيامبر (ص) , شرافت نسبي او نيز قابل توجه است؛ « قريش » از سالها بيشتر در ميان عرب قبيلة شناخته شده و با اهميت بود , اين اهميت به دوران قصي بن كلاب ـ جد پنجم پيامبر (ص) , و پس از آن به بزرگواراني چون هاشم و عبد المطلب مربوط مي شد , شخصيتهايي كه رياست مكه و كليد داري كعبه را بر عهده داشتند و خود دو قبيله و سرزمينشان مكه سخت مورد توجه ساير قبايل برتري آنان را بر خود بپذيرند و تا حدي در برخي امور , از ايشان متابعت كنند, اين بار پيامبري از اين قبيله مبعوث شده و  لزوماً به علت شهرت قريش همه چشمها بدان سوي دوخته مي شد . اين پيامبر (ص) از فرزندان «قصي , هاشم , و عبد المطلب », شريف ترين عشيرة عرب نزد خود آنها بود , هر كس اين را ميدانست خواه و ناخواه به او توجه مي كرد و در شنيدن كلمات او كمتر به خود ترديد راه ميداد . شايد همين اهميت قريش و بخصوص نزديكان او نزد عربها زمينة آن بود كه خداوند به پيامبر (ص) فرمان داد ابتدا بستگان خود را انذار و دعوت به اسلام نمايد ‌, اگر چه آنان دعوت را مي پذيرفتند ديگر قبايل را آسان تر مي شد به اسلام متمايل ساخت .

3ـ نخواندن و ننوشتن:
محيطي كه پيامبر (ص) در آن رشد نمود از مظاهر فرهنگي و تعالي فكري بشري عاري بود, هيچ اثري از اخلاق و دانش در آن به چشم نمي خورد , و هيچكس بطور مشخص از علم و فرهنگ بهره اي نداشت ,‌و در سراسر جزيره العرب جز خرافات جاهلانه و حركات زشت كاهناني چيز ديگري به عنوان فكر ديده نمي شد, حتي كساني كه «اهل كتاب» محسوب مي شدند از مباني علمي دين خود كمتر آگاهي داشتند, پيامبر (ص) در اين محيط زاده شد,‌و بديهي است كه اين محيط در پرورش فرهنگي او هيچ جنبة مثبتي را در بر نداشت , او حتي از داشتن پدر و مادري كه از او مراقبت كنند محروم بود, و همانند ساير انبياء در محيطي سر شار از علم و دانش نبوغشان جلوه گر مي شود. سراسر دوران كودكي و جواني را بر كنار از هر تعليم و تعلمي گذراند. پيامبر (ص) به تعبير قرآن اُميّ بود, قبيلة و قوم او نيز امي بودند  ‌و اين اصطلاحي بود كه معمولاً به قومي كه خواندن و نوشتن نمي دانستند اطلاق مي شد, پيامبر (ص)   نمي خواند و نمي نوشت , قرآن مي فرمايد : « و ما كنت تتلوا من قبله من كتاب و لا تخطه بيمينك » تو قبلاً كتابي نمي خواندي و با دست چيزي نمي نوشتي »5 اين آية دلالت دارد كه پيامبر (ص) قبل از بعثت و نزول وحي , نه كتاب مي خوانده و نه چيزي مي نوشته است , خداوند حتي « شعر » را كه برخاسته از ذوق انساني است از پيامبر (ص) نفي مي كند و مي فرمايد:« ما به او شعر نياموختيم و سزاوار او نيز نيست , اين وحي جز ذكر و قرآني روشن چيز ديگري نيست.»6 اينها همه مؤيد آن است كه عدم وجود زمينة ـ تربيتي ـ علمي شاهدي بر اثبات رسالت رسول خدا (ص) بوده است.
4ـ سابقة‌ نيكو كار و نيكو بودن پيامبر (ص)
پيامبر (ص) چهل سال در ميان مردم زندگي كرده بود , زندگي او خالي از دو روئي و نفاق و بدور از صفات زشت و حالات ناپسند بود, او هيچگاه به بت پرستي آلوده نشد و در مقابل بتها سر تسليم فرود نياورد و براي آنها قرباني نداد ,‌هر چند اين بي اعتنايي به  بتها نزد بت پرستان گناه به حساب مي آمد ,‌اما بعدها وقتي او ديگران را دعوت به توحيد مي كرد جاي اين اتهام نبود كه او تا ديروز خود به بت پرستي مشغول بوده و در مقايسه با ديگران فردي برتر به حساب مي آمد , ابو طالب در مورد او , هنگام ازدواج با خديجه ‌(ع) ,‌گفته بود:
« برادر زاده ام محمد بن عبد الله با هيچ مردي از قريش سنجيده نمي شود جز آن كه بر او برتري دارد , و با هيچكس مقايسه نمي شود مگر آنكه عظيم تر از اوست »7از اين جملات مي توان دريافت كه پيامبر (ص) در همان دوران نيز شخصيتي چشمگير داشته و مورد اعتماد ديگران بوده است . صداقت پيامبر (ص) از ويژگيهاي بارز او محسوب مي شد بطور كه مردم بد و اعتمادي   وافر داشتند و او را راستگو و امين مي دانستند , بعدها نيز وقتي رسالت خود را ابلاغ كرد مشركين شخص او را تكذيب نمي كردند بلكه آيات الهي را منكر مي شدند, اين ويژگي هاي شخصيت پيامبر (ص) زمينة رواني « پذيرش » را در ميان مردم خطري عرب پديد مي آورد , هنگام اعلام رسالت خود به قريش از همين حسن سابقة‌ و اعتماد مردم به خود بهره گرفت و در آغاز به آنها گفت :« آيا اگر به شما خبر دهم كه در وراي اين كوه سپاهي گرد آمده است گفته مرا مي پذيريد؟» همه گفتند : آري ,‌تو نزد ما متهم نيستي و ما هرگز از تو دروغي نشنيده ايم . آنگاه پيامبر (ص) فرمود : كه از ناحيه خداوند براي انذار آنان مبعوث گرديده است و ...»8
5ـ اخلاق والاي پيامبر (ص)
عاليترين و بارزترين خصوصيت زندگي پيامبر (ص) بعد اخلاقي آن است ,‌اخلاقي كه او براي ارائه آن و عينيت بخشيدن به آن در جامعه مبعوث شده بود, آن گرامي قبل ا زهر چيز مبشر كرداري انساني و زيباترين سجاياي اخلاقي بود ,‌كرداري كه نه فقط در خانه و در رابطه با بستگان و نزديكان بلكه در سطح جامعه و نسبت به همه اقشار رعايت مي گرديد و موجب آن بود كه انسانهاي گوناگون شيفتة او شده و براي شنيدن دعوتش گرد او حلقة‌ بزنند. خداي متعال از سجاياي اخلاقي پيامبر با تعبير « خلق عظيم » ياد مي كند : « و انك لعلي خلق عظيم » تو بر اخلاقي بزرگ و گرا نمايه تكيه داري9 علي (ع) نيز در توصيف شخصيت پيامبر (ص) مي فرمايد: هر كس بدون آشنايي قبلي او را مي ديد هيبتش او را فرا مي گرفت . و هر كس با او معاشرت مي كرد و با او آشنا  مي شد دوستدار او مي گرديد. در برخورد با اصحاب خويش بطور مساوي نسبت به آنان بذل توجه مي فرمود,‌ و البته آنها كه با او دوستي بيشتري داشتند او با آنان بيشتر همنشين بود , وقتي با كسي برخورد مي كرد سعي داشت كمال دوستي و علاقه خود را به او ابراز كند,‌چنانكه علي (ع) توصيف مي كند: هرگز رسول خدا با كسي دست نداد كه دستش را از دست او بردارد جز آنكه آن طرف ابتدا دستش را بكشد.10
و باز علي (ع) در توصيف او مي فرمايد:« رسول خدا رفتاري ملايم داشت , همواره خوشرو و متبسم بود , خشن و سخت دل نبود,‌تند خو  و دشنام گو و عيب جو و پر مزاج نبود. بر اين اساس پيامبر (ص) نيكوترين برخورد را با ياران خود داشت بطوري كه همه مجذوب ديدار او و مشتاق همنشيني با او بودند ‌, اين رفتار عالي بود كه آنها را جذب پيامبر (ص) مي كرد و فرصت مناسب را براي هدايت آنها فراهم مي ساخت 11او تمام وقت خود را در اختيار مردم گذاشته بود و چيزي براي خود ذخيره نمي كرد . عفو و بخشش او به هر كس ك ظلمي نسبت به او مرتكب شده بود نزد همه شهرت داشت. 12و حتي «وحشي » قاتل عموي پيامبر‌(ص) ابو سفيان دشمن ديرينة‌ اسلام را نيز بخشيد و آنان را به دامان اسلام دعوت كرده ؛ چنين رفتار و اخلاقي مي توانست در جذب قلوب دشمنانش نيز اثر كند و آنها را نه تنها وادار به كنار نهادن عناد و كينة‌ درونيشان نمايد بلكه قلوب آنها را نيز متمايل به حق گرداند13

6ـ تلاش فوق العاده  پيامبر (ص)
يكي ديگر از ابعاد زندگي پيامبر (ص) زحماتي بود كه او در ابلاغ رسالت بر خود  هموارمي داشت , با آنكه او مكلف به چنين  تلاش و تحمل اين زحمات نبود اما دلسوزي او براي مردم باعث مي شد تا با نهايت فداكاري در هدايت آنها بكوشد و با افراد و قبايل مختلف دهها بار سخن گفته و ايستادگي كند.
اين تلاش بيش از حد تكليف در رشد مكتب در ميان مردم تأثير فوق العاده اي داشت , اما زحمتش براي پيامبر (ص) بطوري بود كه خداوند فرمود: شايد خود را از تأسف در پي آنان هلاك سازي اگر به اين قرآن ايمان نمي آورند»14

پي نوشت ها:
1. چهارده اختر تابناك، ص 19.
2. كامل التواريخ، ج 2، ص 48 و تاريخ طبرى، ج 3، ص 148.
3. سوره علق، آيات 5ـ1.
4. آل عمران / 164.
5.سوره عنكبوت / ‌48.
6.سوره يس /69.
7.بحار الانوار , ج 16,‌ص 14...«تم ان ابن اخي محمد...»
8.سيره ابن هشام ,ج 1.
9.سوره قلم /‌4.
10.بحار الانوار , ج 16,‌ص 260.
11.المعرفة و التاريخ ,‌ج 3,‌ص 287.
12. حياة  الصحابه ,‌ج 2,‌ص 526.
13.مجمع الزوائد ,‌نور الدين علي بن ابي بكر ,‌چ 9, ص 15.
14.سوره كهف / 6.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
والسلام
نویسنده و روزنامه نگار: علی اصغر صرفه جو

 


تماس سریع

تصاویر

93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15
93/6/15